اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، پنج شنبه, 2 حمل , 1397

انتخابات؛ تنها راه حل اساسی

سیاست، هنرمدیریت در تحول قدرت سیاسی است. واقعیت اینست که انباشتگی و یکنواختی، قدرت را فرسوده می سازد. از دیگر جانب، قدر مسلم اینست که قدرت سیاسی تنها با انتقال سالم و مسالمت آمیز، تجدید اقتدار می کند. به همین سبب است که انتقال قدرت، همیشه خطر آفرین بوده است. همیشه یکی از عوامل نابسامانی های قدرت سیاسی در تاریخ افغانستان، انتقال قدرت از راه های ناسالم و غیر دموکراتیک بوده است. هنجارشکنی های ممتد در حفظ و انتقال قدرت سیاسی درافغانستان، ذهن جامعه افغانی را از یافتن راه های معقول و تجربه شده دنیایی دموکراتیک سال ها محروم ساخت و محرومیت مسلط را تحمیل کرد.
تجربه های بشری اما گواهی این حقیقت است که از میان تمام راه های تجربه شده تاریخی، انتخابات به مثابه تنها وسیله ی مسالمت آمیز انتقال قدرت، تا زمان اکنون، تجربه شده است. این تجربه قبل از همه چیز به ذات وماهیت خود قدرت برمی گردد. ماهیت قدرت طوری است که هم حفظ و هم انتقال آن از مسیر و یا روش های غیر مطمئن آسیب های جبران ناپذیر را به بار می آورد. بدین لحاظ،  تنها راه حل برای انتقال قدرت به صورت سالم و مسالمت آمیز، مشروط به همکاری و همیاری تمام شهروندان کشور می باشد؛ زیرا بدون مشارکت جمعی شهروندان، شاید بتوان قدرت را به مردم تحمیل کرد ولی به افکار عمومی و جامعه بین المللی به هیچ وجه نمی توان تحمیل نمود. در دنیای به هم تنیده و شبکه ی شده ی جهان امروز، مسئله تنها به شهروندان یک جامعه خلاصه نمی گردد. واقعیت اینست که یک کشور به صورت منزوی از شبکه ی جهانی از فرصت های بسیار محروم خواهد شد. حکومت داری خوب، دموکراسی، حقوق مدنی و شهروندی و احترام به اراده مردم بعنوان بن مایه های الزام آور رفتار سیاسی در جامعه جهانی امروز به رسمیت شناخته شده است که همه این ها از مجرای انتخابات و نمایندگی عادلانه ودموکراتیک سیراب و بارور می گرددد. دولت ها در صورت عدم رعایت این معیار های الزام آور جهانی، به صورت اتوماتیک نقش و مشروعیت خود را از دست می دهد و از حمایت های جهانی محروم می گردد.
افغانستان در زمان پساطالبان، تنها با دخالت اراده سیاسی شهروندان در تحول قدرت سیاسی، توجه و قناعت نسبی جامعه جهانی را کسب نمود. ملت های کشور های دموکراتیک، به ارزش های مدنی و مدرن انس گرفته اند، سیره و مسیر های گذشته را در تحول و انتقال قدرت غیر قابل قبول می پندارند. به همین سبب است که دولت های شان نیز نمی توانند خلاف خواسته های شهروندان شان با دولت های غیر دموکراتیک وارد تعامل وهمکاری شوند.
شهروندان افغانستان نیز براساس تجارب تلخ تاریخی خود، از هرگونه مسیر های غیر دموکراتیک در راستای انتقال و تحول قدرت سیاسی، بعنوان یک مسیر انحرافی و پرخطر اجتناب و از آن پرهیز می کنند.
افغانستان در برهه های ناگوار، به صورت ناگزیر از گذرگاه های مختلفی عبور کرده اند تا قدرت سیاسی را به سرمنزل خودش برساند ولی چندان کامیابی دوامدار را به دست آورده نتوانسته است. پس از کودتاهای مکرر و جنگ و خون ریزی، شورای اهل حل و عقد، نخستین مجرای مسالمت آمیز با آمیزه فقهی و دینی برای انتقال و تداوم قدرت در کابل دهه هفتاد تجربه گردید. این شیوه متأسفانه به سراشیبی های وحشتناک روبروگردید و قدرت سیاسی سرانجام به دامن پر از فاجعه طالبان افتاد. لویه جرگه های قومی براساس سنت تاریخی گذشته افغانستان، نیز بارها از نهانگاه تاریخ افغانستان به اذهان سیاستمداران افغانی خطور کرد و در زمان پس از طالبان بیشتر تجلی یافت. اما هیچگاه نتوانست مانند گذشته تاریخی خود، در دنیای معاصر نقش برجسته و تعیین کننده داشته باشد. به همین سبب بود که جامعه جهانی و شهروندان افغانستان با توافق اراده مشترک، انتخابات را برای بنیادگذاری یک نظام پایدار سیاسی در افغانستان تنها راه حل در نظر گرفت و هیچ بدیل دیگر را کارساز و روش مطمئن نپنداشت.
در زمان اکنون که تجربه های مکرر انتخابات را مردم سپری کرده اند و نظام سیاسی به شیوه نسبتا دموکراتیک در این کشور قوام یافته است، به جز انتخابات آزاد و عادلانه، مطرح کردن هرگونه راه دیگر به عنوان بدیل انتخابات، طرح انحرافی و خطرساز خواهد بود.
فرایند انتخابات برای شهروندان افغانستان، تنها راه مؤثر برای ابراز اراده و تأثیر شان در تحول قدرت سیاسی می باشد و به هیچ وجه تغییر و یا مصادره آن را نخواهند پذیرفت. نسل اکنون افغانستان تمام بدبختی های شان را نتیجه ی اطاعت نسل گذشته از شیوه های نا مناسب عرضه و تطبیق اوامر و اراده های حاکمان و سیاستگران دیروزین بر این سرزمین می دانند. به همین برداشت، نسل امروز بر این باورند که از راه هموار گام بردارند هرچند که آهسته گام بردارند. اما باور های ذهنی و سنتی برخی از سیاستگران، بر آنند که سیره سیاسی گذشته را دوباره در افغانستان تطبیق کنند که به نظر می رسد دیگر خیلی دیر شده است.
نسل گذشته افغانستان معمولا در دو طبقه بندی کلان فرمانروا و فرمانبر تقسیم بندی شده بود. ولی این طبقه بندی تنوع اجتماعی امروز افغانستان را به هیچ وجه گنجایش ندارد. تمایل و تبعیت، بن مایه ی داستان بلند طبقه فرمانبران و فرمانروایان تاریخ کهن افغانستان است. البته که این امر تنها در افغانستان محدود نمی گردد هر چند که در افغانستان تا دیر وقت های روزگار تطبیق شده است. تمایل و تبعیت در اصل، روایت میل و خواهش ذاتی قدرت است. درماندگی یا مقاومت در برابر امیال قدرت، نقاط هیجان و اضطراب قصه ی تاریخ را شکل می دهد. در تاریخ، سلاطین پیوسته دستور داده اند و رعیت همواره تبعیت را رعایت کرده اند. دستور و تبعیت، نماد واقعی گفتار و رفتار در سپهر سیاست شده است. سیاستگران بیشتر با گفتار انس یافته اند و رعیت با رفتار عادت کرده اند. بدینسان است که مردم میان گفتار و رفتار سیاستگران فاصله بسیار را حس می کند. در گفتار همیشه فریب نهفته است اما در رفتار واقعیت عینیت می یابد، هرچند که ممکنست با تقیه قرابت داشته باشد. مردم بدان جهت با رفتار خو گرفته است که یا مجال گفتن را نداشته است و یا انگیزه ی برای شنیده شدن را. سیاستگران خواسته های شان را با گفتار بیان می کنند و مردم خواسته های جمعی شان را با رفتار نشان می دهند. اما فضای نسبتا منعطف افغانستان اکنون، رفتار مردم را با اراده شان پیوند داده است. بدین نگاه میان رفتار و اراده مردم رابطه ی ناگسستنی موجود است. عینیت یافتگی رفتار و اراده ی مردم، پیامی پایدار برای اهل سیاست به همراه دارد.
واقعیت اینست که از مدت های مدید تاکنون، رابطه سیاسی شهروندان و اولیایی امور، دیگر از دو عنصر دستور و تبعیت فاصله گرفته و وارد یک فاز عقلانی شده است که بیشتر از آن مشارکت و تعامل همگانی تعبیر می کنند. اما برخی از ارباب قدرت در افغانستان تا کنون به همان خوی وخصلت سیاسی گذشته، زیست می کنند و بدان تمایل ذاتی دارند.
اگر به فرازنای سیاست مدرن نگریسته شود، مردم افغانستان چندان مسیر طولانی را تاکنون نپیموده است ولی این امیدواری وجود دارد که مردم از مسیری که یافته است به راحتی منصرف نخواهد شد. مردم افغانستان با مشارکت گسترده در چندین انتخابات گذشته، اراده ی سیاسی شان را به صورت یک رفتار سیاسی جمعی به صورت واضح نمایان ساخت. این رفتار سیاسی، پیام های بلند و معنا داری برای سیاستگران به همراه دارد. نخستین پیام این حماسه مشارکت، آموزش سیاست به سیاستگران بود. بدین معنا که سیاستگران می بایست به صورت مشارکت مسالمت آمیز، سهم شان را از قدرت ادعا و آن را کسب نماید. مفهوم این پیام، خستگی و بیزاری مردم را از خشونت سیاسی برای در یافت سهم سیاسی شان واضح و آشکار می سازد. چه آنکه مردم تا هنوز افسردگی فاجعه ی خشونت سیاسی را در تن خویش احساس می کنند و از دیگر سو سیاستگران را با همان روحیه ی دیروزین شان مأنوس می دانند. پیام دیگری مشارکت سیاسی مردم در انتخابات، پایان ستیزه جوی سیاسی برای سیاستگران بود. این پیام سیاستگران را به این مسیر رهنمون ساخت که ستیزه جوی ره به سلامت نمی برد. منطق این پیام، سنت باج خواهی از طریق خشونت را سرزنش و در ستیز با سلامت مردم می داند.
زیرا ستیزه جوی در سیاست پیوسته بنیان مردم را بر انداخته است. روان جامعه از خشونت سیاسی، آسیب فراوان دیده است. فاجعه ی خشونت سیاسی و تمامیت خواهی قدرت، زیست مشترک را به امتداد سی سال به خاکستر کشانیده است.
از آن جا که رفتار فراقانونی و گریز از معیار های پذیرفته شده سیاسی، سیاست را به فاجعه می کشاند، مردم راه حل سیاسی را در انتخابات و راه حل مشکلات انتخاباتی را در تبعیت از قانون و میکانیزم های قانونی می پندارند و به برگزاری به موقع انتخابات تأکید دارند.

(Visited 6 times, 1 visits today)
مشاهده در منبع اصلی