اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، چهارشنبه, 17 اسد , 1397

ارگ پايه هاى والى بلخ را كانكريت كرد

مشكل افغانستان فراتر از آن است كه با رفع كشيدگى هاى مقامات ارگ با نور والى مقتدر بلخ حل گردد. تنش هاى ديگرى در ساحات مختلف كشور كه قسما تحت تسلط دولت است و چالش هاى پر پيچ ترى بالاتر از آن با ريشه هاى پيچيده اش در خارج از قلمرو دولت كه ساحه ی فرمانروايى طالبان است مشكل اصلى كشور ما را تشكيل مي دهد. در طول مدت سه سال و چند ماهى كه از فعاليت هاى حكومت وحدت ملى گذشته است با وجود تلاش هاى مشترک، قواى مسلح قهرمان ما بنابر علت ها و عوامل مختلف علیرغم انتظارهاى مردم و محاسبات نظامى دولت با گذشت هر ماه و هر سال ساحه ی نفوذ و قلمرو دولت تنگ تر گرديد.

كشمكش ها و ريسمان كشى هاى ارگ با والى بلخ تا حال در يک جهت معكوس مهندسى ارگ ادامه دارد و تا جایی كه از لحاظ ريخت و ساز اجتماعى ارزيابى مي شود پله ی ريز منفعت و شهرت را مي توان در اختيار والى بلخ مشاهده نمود. والى بلخ در حقيقت بيشتر از آنچه كه بود از كشت نا به هنگام ارگ حاصل مطلوب برداشت كه اين رويداد در حقيقت خلاف انتظار و توقع خود والى بلخ بود. فكر مي كنم كه استاد عطامحمد نور خود نيز به اين باور نبود و از ديد ديگران هم اينگونه محاسبه نمى شد كه گويا در جريان كشمكش ها ارگ و سپيدار را در ميان يک چارراهى صعب المسير مبهوت و نگران ببينند.

حالا كه در نتيجه ی اشتباه ارگ كار به اين سر حد كشيده است كه دور و پيش نور را حلقه هاى دور از انتظار تشكيل داده اند نور بايد سر به سجده زده شاكر لطف خدا باشد و از پلان گذاران و مشاوران ارگ سپاسگذارى نمايد زيرا ارگ راه رسيدن سيل آساى نور را را به عمق جامعه با يک سرعت سيل آساى تندتر هموار نمود. حالا كه ناخودآگاه چنين كارى شده است نور بايد عاقلانه و عاملانه سخن بگويد كه اين كشمكش ها و محاسبات هوايى جدا از روش هاى سياستمدارى و حكومتدارى است و اقدامات ارگ و بلخ در اين جامعه ی معلق ما فرجام مطلوب ندارد و نتيجه ی نهايى اش به زيان مردم افغانستان و ثبات كشور است.

نور بايد از ارگ سپاسگذار باشد كه با يک اقدام غير مترقبه شان چنان وزنه ی سنگين سياسى و اجتماعى به وی بخشيد كه معادل تلاش هاى پيگير چندين ساله ی والى بلخ است.
اگر از طوالت كلام بگذريم تا هدف ما در لابه لاى اختلاط كلمات پيچيده نماند گفته مي توانيم كه منفعت بيشتر اين بازى در پاى والى بلخ ريخته شد و به مهندس داوود جز اينكه نام شان را به هر اسم و رسمى بر سر زبان ها اندازد سهم ديگرى نمى رسد و سود ديگرى هم نخواهد داشت. در اينجا ضرب المثلى كه مي گويند: (حب على نيست بغض معاويه است) بايدفراموش نشود.

ما اگر نگاه ژرفى به انقسام اراضى خون آلود سراسر كشور و وضعيت آشفته ی مردم مان ببيندازيم در يک سو رسته هاى آشفته بازار سياست هاى پخته و خام را با ظرفيت هاى كلان و كوچک و در جناح ديگرى درست انديشان سياسى و شخصيت هاى ملى را باده ها گونه مشكلات سياسى مشاهده مى نماييم كه به شمول جبهه ی جنگ طالبان به مراتب كلان تر از مشكلات اين دو جبه ی ارگ و بلخ است. من كشمكش هاى هر دو طرف ارگ و بلخ را يک قلم به نفع كشور نمى بينم و رمز انحلال مشكل هيچ نقطه ی افغانستان را نيز در لابه لاى شكست و پيروزى و يا كنار آمدن هاى اين دو جبهه ی درون حكومت نهفته نمى بينم زيرا در مطالبات و مباحثات هر دو طرف جز اينكه بحث روى منافع طرفين باشد كدام مكانيزم و يا چارچوب وسيع و كلان تر ترسيم شده كه زمينه ساز يک گردهمايى و تفاهم ملى با كل طرف ها باشد به مشاهده نمي رسد.

فكرمي كنم كه در شرايط موجود كه جبهات وسيع مخالفين و موافقين مشكل اساسى كشور را تشكيل مي دهند انعطاف هر دو طرف و كنار آمدن ايشان براى رفع مشكل و تامين امنيت و ثبات كشور چندان كارساز نيست. اگر متوجه شويم اختلافات ارگ و بلخ تازه اغاز شده است و ما نمي توانيم اين همه مشكلات سرتاسرى كشور را زاده ی اين اختلافات نو ظهور بدانيم و يا برعكس يكجا شدن دوباره ی هر دو طرف و به اصطلاح عوام الناس (گرگ آشتى) ايشان را هم حلال مشكلات سرتاسرى افغانستان بشماريم درحاليكه اين داد و ستدها گوشه ای از مشكلات عمومى كشور را نمى كاهد.

بنابراین پيشنهاد من اين است تا طرف هاى مهم سياسى همه با هم روى يک تفكر ملى تامل نمايند تا همه ی جناح هاى مخالف و رقيب حكومت در داخل يک چارچوب كلان ملى گردهم آمده و در يک گفتمان وطنى راهى را به سوى مراجعت به قانون بگشايند. ارگ و سپيدار نبايد با پاهاى برهنه ريزه هاى خون آلود شيشه را لگدمال كنند تا مسير جولان شان را صاف و بى خطر سازند. ارگ و بلخ بايد دلسوزانه توجه نمايند كه در اينجا مردم با درک و پردردى وجود دارند كه منتظر لقمه ای نان اند و آرزوى فضاى راحت را براى نفس كشيدن دارند.

عبدالجبار تقوا

مشاهده در منبع اصلی