اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، یکشنبه, 11 قوس , 1397

نامه ی سرگشاده به ریيس جمهور افغانستان

جناب محترم داكتر محمد اشرف غنى ریيس جمهور كشورم!

سلام عليكم

اينكه ما دركشور مان چه مشكلى داريم و مردم به جانب شما و حكومت وحدت ملى شما به كدام نظر مى بينند كاملا واضح و روشن است كه همه ی مردم در داخل و خارج به وضوح می دانند و چگونه مى بينند، فكرمي كنم كه حتى از نظر شخص شما هم چندان پوشيده نيست و شايد گاه گاهى عذاب وجدان را هم بكشيد اما بازى چتل سياست و خمار اقتدار اغماض شما را ملمع كارى كرده و شما را تسليم تجاهل عارفانه نموده است.

جناب داكترصاحب! به خدا سوگند یاد مي كنم كه من به جز خانه معمولى سركاتبى ام كه در مساحت سه بسوه زمين در خير خانه كه در يک طبقه اعمار شده بود و مربوط به زمان سردار محمدداوود خان است خانه ی دومى، بلند منزل ها، دكان ها، خانه هاى لب بحر، ويلاها در خارج و حسابات بانكى به جز حساب بانكى 370 دالرى ام درعزيزى بانک ديگر در هيچ بانک دنيا پس اندازى ندارم و الحمدالله كه نبود اين همه ثروت مرا جرات بخشيده است كه ترسى ازبيان واقعيت ها نداشته باشم.

جناب ریيس جمهور!
من در عهد رياست ریيس جمهور كرزى جمع زمان سلطنت جناب شما مدت ده سال والى و سه سال معين وزارت بودم الحمدالله كه موتر ندارم و از موتر فر زندانم استفاده مي كنم اما متاسفم كه چرا اين حكومت هاى شما و قبل از شما مرا مواخذه نكرده اند تا جواب نالايقى ام را بدهم. يعنى در يک معنى كه ما خانه به دوشان غم سيلاب نداريم.

جناب ریيس جمهور!
من نمي خواستم كه اين نامه كوتاه را از طريق وسايل ارتباط جمعى به شما بفرستم اما مقتضاى مزاج ديوارهاى گوشتى اطراف شما به من اجازه دادند تا پيشنهادات مختصرم را به روى اين صفحه بريزم.

جناب داكتر صاحب!
من حرف هاى درشتى دارم اما لازم نمى بينم كه آن را در اين صفحه ی عام و خاص بسپارم تا قسما منافى اخلاق خودم نگردد. ما هرچه بگوييم و هر عنوانى كه به شما و جناب داكتر عبدالله بدهيم مي دانيم كه شما دو جناب با هر احساسى كه داريد (از يک خريطه نصوار مي كشيد) و در اثر يک تفاهمنامه ی مضحک و غير عملى شما خود را ریيس جمهور و داكتر صاحب عبدالله را ریيس اجرایی ناميده ايد كه كشورهاى جهان دوست و دشمن ما هم قسما با شما هم باور اند و مي دانيم كه آنها نيز از درد دل ما خبر ندارند. خدابه ايشان نعمت بصيرت را ارزانى فرمايد.

من يک شهروندعادى و در عالم اسباب مالک اين سرزمين اجدادى و موروثى ام هستم. از بدخشان تا هرات و قندهار، از فارياب و مزار تا پكتيا و مشرقى سرزمين من است و مي توانم در هر نقطه ی اين خاكدان غرور آفرينم خانه و كاشانه ای داشته باشم تا فرزندانم با سر بلند و كمال عزت در كنار ساير برادران و خواهران ام زندگى نمايند.

جناب ریيس جمهور!
من حدود اربعه ی افغانستان را حدود و ديوارخانه ی شخصى ام مي دانم و هيچگاهى مانند كوته انديشان صف بندى هاى مختلف، زبان هاى مردمان مان را حد و مرز بين اقوام عزيز كشورم نمي دانم و انقدرها هم كه هستند جاهل نيستم تا مرز انسانيت را زير عناوين مختلف سطحى و غير شرعى زير پا گذاشته با لهجه هاى تند مختلف و الفاظ زشت و كلمات ركيک خواهر و برادرم را توهين كنم.

من امروز بحث پارلمان كشورم را مشاهده كردم و شنيدم كه آنها به يكديگر و حتى به آدرس اقوام چه زشت و ناسزاى نبود كه نگفتند كه بى نهايت موجب سرافکندگى و شرمندگى افغانستان بود و به عوض آنها عرق خجلت و انفعال پيشانى مرا تر كرد نمي دانم كه آنها شر ميدهند يا نه. كشمكش پارلمان هاى دنيا را در صفحه ی تلويزيون هاى دنيا ديده بودم و حرف هایشان را شنيده بودم نه به اين اندازه مضحک بود و نه به اين پيمانه خجالت آور.

شما فكر نكنيد كه هركسى وزير شما و يا وكيل اصلى و جعلى مردم شد آدم مي شود. فكر نكنيد كه هركسى حرفى گفت عقلى دارد. افلاطون مي گويد: (يک مرد خردمند سخن مي گويد چون چيزى براى گفتن دارد اما يک احمق سخن مي گويد چون چيزى بايد بگويد.)

جناب ریيس جمهور كشورم!
شما مرا مى شناسيد و من شما را بهتر از خودت مى شناسم من عادت قسم خوردن ندارم اما به خاطر مردم كشورم به نام خداى بزرگ سوگند ياد مي كنم كه نيمی از مردمان كشور از قلمرو شما خارج اند و نيم ديگر آنها به دشمنان زبانى يكديگر تبديل شده اند و حكومت شما را برابر يک جوهم ارزش نمي دهند.

جناب داكتر صاحب!
شما هر مشكلى كه داريد من شما را ربيس جمهور مي گويم و كشورهاى دنيا هم از شما بحيث ریيس جمهور افغانستان بالاى فرش سرخ استقبال نموده با رعايت عرف ديپلوماتيک از شما پذيرايى مي نمايند.

جناب داكتر صاحب!
شما زير هر عنوانى كه آمده ايد خدا در مورد امور مردم اين سرزمين اسلامى از شما پرسان مي كند و اجرات شما در هر صورتیكه باشد يا به شما عزت مى بخشد و يا ذلت مى آورد.

جناب ربيس صاحب!
گرچه بنابر امتزاج اقوام عزيز ما در عموم ولايات شمال و جنوب و شرق و غرب افغانستان امكان تهديد تجزيه ی كشور را به كلى ناممكن مى بينم اما با آن هم (بوعلى سيناى بلخى گفته بود كه (من از گاو مي ترسم. مردم پرسيدند: چرا؟ گفت به خاطر اينكه شاخ دارد و عقل ندارد.) اين بارمن سوگند ياد نمي كنم كه تكرار قسم عمل مناسب نيست از اينكه وزنه ی مسووليت هاى عظيم ملى به شانه ی شما است اين بار شما را به خدا قسم مي دهم كه وضعيت موجود را به سادگى نبينيد كه ساده انديشى هاى شما و يا اقدامات عمدى ارگ شيپور خطرات تباهى كشور را هر لحظه مى نوازد اما گوش هاى كر اند كه نمى شنوند و چشم هاى پرده دار است كه نمى بينند.

جناب داكتر صاحب!
جدا متوجه باشيد كه دامن زدن به تنش هاى قومى در ارگ و پارلمان كشور فضاى باهمى مردمان افغانستان را مكدرتر وپيچيده تر مى سازد و در اين برهه ی حساس ايجاب مي نمايد كه ارگ با استفاده از فرصت هاى لازم عاقلانه بينديشد و عاملانه تصميم بگيرد تا بيشتر تخم نفاق و دشمنى ها از بالا به پايين در ميان مردم ما ريشه ندواند يا واضح تر بگويم كه اگر ارگ و سپيدار توان جلوگيرى اين سيل خانه برانداز را ندارند راه بهتر آن است كه هر دو شاخه بى ثمر ارگ و سپيدار بارهاى شانه هاىشان را مطابق حكم وجدان به آن سو بيندازند.

جناب ریيس جمهور!
بيشتر روى سخن ام به جانب شما است چون مي گويند كه سپيدار حاصل ندارد. نمي دانم حواريون شما واقعيت هاى اين كشور را به شما مي گويند يا اينكه مانند درباريان سابق تخت و بخت شما را برقرار مي خوانند و بس؟ من كه وضعيت كشورم را به خوبى درک كرده ام و در ميان مردم قرار دارم آنانى كه شما را مداحى و توصيف مي نمايند آگاه باشيد كه ايشان دوستان صادق شما نيستند و طردا للباب ايشان براى شما خالى از اجر و ثواب نيست.

جناب داكتر صاحب!
يقين داشته باشيد كه (باكوزه ی شكسته ی بى دسته و يا با چغل دهقان) نمي توانيد كه آب را از دريا برداشته اين حوض بزرگ خامه كارى را پر كنيد. شما جدا متوجه باشيد كه در عهد زمامدارى جناب شما خواسته و يا ناخواسته در ميان ملت افغانستان خطوط بزرگ نفاق ملى كشيده شده است. من يقين دارم كه احمق ترين ریيس جمهور دنيا هم نمي خواهد كه در قلمرو تحت فرمان اش كشمكش هاى قومى و نفاق ملى را ايجاد نمايد و دامن بزند اما در سرزمين شما شايد بيرون از اراده ی شما باشد يا نباشد در سطوح بالاى دولتى ها كشمكش هاى قومى بر مبناى منافع شخصى عملا به دشمنى ها تبديل شده است كه ساده پنداشتن اين اختلافات از جانب شما به معناى افتضاح نظام و فرصت دادن به گسترش بساط دشمنى در ميان لايه هاى زيرين اقوام با هم برادر است و در نهايت امر اين رسوب و ته نشينى هاى اعمال غيرانسانى فرداهاى حكومت شما را تيره و تار ساخته شما را شرمنده ی تاريخ و ملت را به تباهى مي كشاند.

جناب ریيس جمهور!
باور كنيد كه دلم هرگز و به اندازه ی يک سرسوزن هم به شما نمى سوزد و من بيشتر به خاطر مردم آزاده و فداكار كشور و آبروى برباد رفته ی سرزمينم مى انديشم. آيا شما به خاطر داريد كه اين مردم و اين مرز و بوم يک زمانى در سطح منطقه و جهان مهد اعتبار و داراى آبرو و عزت بودند؟ آيا مي دانيد كه ازعهد احمد شاه ابدالى تا امروز (با وجود ملاحظاتى كه شايد تعدادى از هموطنان ما به زعم خودشان داشته باشند) افغانستان چنين لگدمال بهايم نگرديده بود؟

آيا مي دانيد كه (ناموس چه شد؟ غيرت و ننگت به كجا رفت؟ پامال جفاشد به وطن عفت چادر) من باور دارم كه وقت عروج رسوايى زمانى فرا خواهد رسيد كه شما در يک عالم (دست و پاچگى) قرارگرفته با چاره ی كاملا محصور در عالم ياس و نااميدى به هركنج و كنار تماشا كنيد و آنچه را كه درنظرتان بر افراشته ببينيد و به سوى آن تماشا نماييد دست هاى دعاى مردم خواهد بود كه بخاطر انهدام كاخ قدرت و انهزام قوت شما از هرسو به سوى آسمان ها بلند خواهد شد.

جناب داكتر صاحب!
گرچه مي گويند كه رتبه و كمال شما بالاتر از آن است كه حرف هاى هر كسى را بشنويد اما من بخاطر اتمام حجت پيشنهاد مي كنم كه بهتر آن است تا با درست انديشى ها، ژرف نگرى ها وسعه ی صدر و فارغ از دغدغه هاى قوم و قبيله با يک تهور جانانه كه مي گويند خاصه ی جناب شما است علاج واقعه را قبل از وقوع بنماييد تا فرداها در برابر مردم انفعال روحى حس نكنيد. (تاريخ بى رحم است)

به شما و مردم اطمنان مي دهم كه اين حرف هاى من كاملا دوستانه و ناشى از درد و احساس جامعه بوده و بر بالاى تهداب هاى سياسى اساس گذارى نشده است. احترام
وما علينا الا البلاغ.

حافظ وظيفه ی تو دعا گفتن است و بس
درقيد آن مباش كه نشنيد يا شنيد

عبدالجبار تقوا

مشاهده در منبع اصلی