اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، دوشنبه, 28 حوت , 1396

حکمتیار کیست؟ غلزی، پشتونیست یا اسلامگرا؟

حکمتیار گفته است که سهم ولایات کوچکی چون بامیان، دایکندی و پنجشیر از سهم لوی پکتیا بیشتر است. شخصا نمی دانم که "لوی" در نظام اداری افغانستان به چگونه ولایتی، گفته می شود. آیا تعداد جمعیت، یک ولایت را لوی می سازد یا مساحت؟

من هیچگاه ترکیب "لوی هرات" را نشنیده ام در حالی که این ولایت هم مساحت بزرگتر از مثلا، قندهار دارد و هم نفوس بیشتر. نفوس غزنی، تقریبا سه برابر نفوس پکتیا است و مساحتش حدود هفت برابر مساحت پکتیا. یا بدخشان را درنظر بگیرید که یکی از بزرگترین و پر نفوس ترین ولایت های افغانستان است. آیا شما هیچگاه لوی غزنی و یا لوی بدخشان شنیده اید؟

از خیر " لوی " و استفاده ی جهت دار از آن که بگذریم، سوال اصلی این است که چرا حکمتیار این همه به قومگرایی، دل بسته است و دیوانه وار به گسترش هرچه بیشتر گفتمان قومی، ادمه می دهد؟ به نظر من دو دلیل دارد:

1. حکمتیار همیشه و حتی از همان آغازین سال های جنگ و جهادش، قومگرا هم بود و اسلامگرایی او همیشه با قومگرایی عجین بوده است. او در اوج بنیادگرایی اش، در سطح ملی یک برتری طلب قومی بود، و در سطح قومی هم یک قبیله گرای غلزی. دشمنی او با کابل، همان قدر ریشه در غلزی گرایی داشت که در اسلامگرایی اش.

2. با پایین شدن از کوه، آمدن به کابل و پذیرش شرایط موجود که غربی ها در ایجاد و نگهداری آن سهم اساسی دارند، حکمتیارِ ایدیولوژیک دچار بحران و سر درگمی بیشتر شده است. طالبان توانسته اند خود را در جامعه ی پشتون به عنوان نمایندگان اصلی و غالب اسلامگرایی سیاسی تثبیت کنند و زیر پای آدم هایی مثل حکمتیار را خالی. با سازش حکتیار با دولت، این نقش طالبان برجسته تر شده است و می شود. در چنین شرایطی، برای حکمتیار چه باقی می ماند؟ تکیه ی هرچه بیشتر بر قومگرایی.

اینک حکمتیار تلاش دارد با تبدیل کردن و یا نمایاندن خودش به عنوان مدافع قومی جدی، بی بدیل و تازه نفس پشتون ها، هم خود و حزبش را از آن سر درگمی ویرانگر نجات بدهد و هم زیر پای اسلامگرایانی مثل طالبان، و واقع بینان ظاهرا میانه روی کابل نشین پشتون را خالی کند. او در حال "ری برندینگ" (تغییر نام تجاری) است.

مشکل حکمتیار اما این است که گذشته اش مثل یک قاتل پیگیر و خستگی ناپذیر، پشتش را رها نمی کند و تازه نفس بودنش هم بعد از نیم قرن شکست خوردن های پیاپی و بدنامی های بی شمار، خیال و توهمی بیش نیست. وی نه در جامعه ی پشتون یک بازیگر تعیین کننده است، نه در میان اسلامگرایان، اعتباری برایش مانده است، و نه امکان و توانایی تبدیل شدن به یک رهبر تعیین کننده ی قومی برای همه ی پشتون ها را دارد. نقش و زور او حتی در دل قلمرو غلزی ها، کمتر از نقش حقانی ها است. در مناطقی چون قندهار و هلمند اما حکمتیار هیچگاه نتوانست جای پای محکمی برایش ایجاد کند.

آنچه حکمتیار را از فراموش شدن و حتی مردنِ بی پیامد در غارهایش نجات داد، نیاز غنی به یک متحد، و نشان دادن یک دست آورد حد اقلی در آن دوره بود، نه ابتکار عمل شخص حکمتیار، و یا رسیدن به اهداف سیاسی، قومی و ایدیولوژیکش. از سال ها بدین سو، حکمتیار را باد حوادث با خود برده است، و غیبت ابتکار عمل از شهر به کوه از کوه به شهرش رانده است. بعد از این هم به احتمال زیاد، جغول کردنش ادامه خواهد داشت.

عبدالله وطندار

(Visited 6 times, 1 visits today)
مشاهده در منبع اصلی