اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، چهارشنبه, 22 قوس , 1396

حمایت از غنی بزرگترین اشتباه بود

از "اشرف ضیا" تا بقیه بی‌کله‌هایی که به غنی اعتماد می‌کنند.

راست گپ اینکه می‌بینم یک نامشروع که جز دروغ هیچ چیزی دیگری نیست، همه را یکی پی دیگر در جال اعتماد گیر می‌اندازد و یکی پی دیگر مچاله و تحقیر می‌کند، دلم می‌شود برایش بنویسم [ایول ات کاکا غنی، ایول]…! اما اینکه در بازی غنی هیچ شرافت و شم از اخلاق سیاسی نمی‌بینم، دست می‌گیرم و بخودم اجازه نمی‌دهم حرمت "در لفظ دری" به پای دست نشانده و نامشروع چون غنی بریزم. بگذریم!

اگر فهرست کنم، بدون تردید بیش از 100 اند، عدد مهره درشت‌هایی که از زمان انتخابات تا هنوز چوب اعتماد به غنی را خورده اند. مهم نیست چه کسی، در چه سطحی و از کدام قوم و تبار و از کدام صنف و صف سیاست به غنی اعتماد کرده است. مهم این است که همه شان چوب اعتماد به غنی را خورده اند.

حامدکرزی، یا "خان قبیله" و کسی که سرنوشت افغانستان و اعتبار دمکراسی و قانون اساسی کشور را [قربانی عرق قبیله بازی] کرد و به پای اشرف غنی ریخت، امروز بیشتر همه تاوان پس می‌دهد و عملا "از تحسر دست بر سر می‌کشد".

از جنرال دوستم بگذریم که برای من حتی گرفتن اسم اش مشمیز کننده است. بر پرونده اعتماد احمدضیا مسعود به غنی همان به که یک چلیپای درشت بکشیم. چون نه در پیوستن اش به غنی عزتی بود و نه در رسوایی عزل شدن اش. گفتنی هایم به آدرس احمدضیا خان را در روزهای پس از عزل شدن اش، از همین صفحه به تفصیل شرح داده ام. "در خانه اگر کس است یک گپ بس است."

ترجیح می‌دهم دیگر لای پرونده اعتماد خلیلی به غنی را باز نکنم. گذشته از اینکه شرح نابخردی های خلیلی نزد من، مثنوی هزار من کاغذ است، برای فعلا خلیلی رییس شورای صلح است و مامور فاقد صلاحیت و زیر دست اکرم اخپلواک. آنچه من می دانم، خلیلی در کرسی شورای صلح عملا تسلیم شده‌ای به سیاست‌های تباری اشرف غنی است. به عبارت دیگر حکم اشرف غنی برای بررسی پرونده شهرک عینو مینه قندهار، کابوس خواب بهم زن برای خلیلی است. کابوسی که حتی دیازپام10 نیز خواب پریدگی اش را تلافی نمی‌تواند. برای همین، ترجیح می‌دهم از باز پخش فایل صوتی خلیلی که دوران انتخابات بیرون داده شد، در این نوشتار صرف نظر کنم. اصلا جناب رهبر خردمند را بگذاریم و بگذریم.

فاش و بی پرده که بگویم، اکثریت قریب به اتفاق تکنکرات های سیاسی جامعه پشتون که در انتخابات، عرق قبیله را بر الزام‌های چون قانون اساسی و منافع ملی و اذعان به اراده سیاسی ملت ترجیح دادند، امروزها حال و روز بدتر از حامدکرزی دارند و [دست تحسر بر سرکشان اند].

ندامت در صف حامیان پشتون تبار غنی بحثی نیست که فقط در سطح و سطوح تکنکرات های جهان دیده و تحصیل کردگان چون انور الحق احدی، حضرت عمر زاخیلوال، جیلانی پوپل، حمیدالله فاروقی، شکریه بارکزی، شنکی کروخیل و حتی هیلی ارشاد و معین مرستیال خلاصه شود. دامنه این ندامت تو دار و پیچیده‌تر از آن است که تصور اش را بتوانیم.

علاوه بر صنف تکنکرات ها، مهره درشت های سرمایه و سیاست و سر جنبندگان قدرت و قوم داران جنوب و مشرقی کشور که در انتخابات 2014 کنار غنی ایستادند، امروزه با تمام صراحت علیه غنی قد علم کرده اند. کسانی چون ظاهر قدیر، همایون همایون، لالی حمیدزی، شیر مامد آخندزاوه و جنرال رازق در سه سال گذشته تعهد شکنی های بسیار و بی‌شمار از غنی را تجربه کرده اند.

البته مخالفت و قدعلم کردن این گروه دسته‌ها ممکن است لزومن به معنی تغییر دیدگان شان در قبال منازعه خونبار و تاریخی قدرت نباشد. چون چنین تغییر به باور من نیاز به نسل جدید از سیاستگر در جامعه پشتون دارد و شاید و صد شاید اگر فرصت تعلیم و تربیه در جامعه پشتون کشور قربانی جنون جنگ و جنایت مکتب های خیالی نمی‌شد، امروزه ما جاویدفیصل ها و زمره باهر ها و مجیب مشعل‌های بسیار و بیشمار را در جامعه پشتون کشور داشتیم و بدون شک افغانستان قدرتمندتر و طالبانیزم ضعیف تر. و صد بدون شک اگر چنین می‌شد، حالا دوز خشونت‌گری و وحشت آفرینی از گونه و جلوه‌های طالبی به روش و سیاق داعشی ارتقا نمی کرد.

باری، آن روزها که عطامحمد نور در اوج تلاش و خوش‌بینی منتظر اجرایی شدن مذاکرات مستقیم اش با غنی بود و داکتر عبدالله را به دم گژدم تشبه کرده بود، در شرح آن ماجرا نوشته بودم "اگر عبدالله دم گژدم باشد، بدون تردید، اعتماد به غنی شرجه در کام اژدها است". کوتاه سخن، پرونده اعتماد عطامحمد نور به غنی را هیچ تفاوت با دیگرانی که بلاخره بر صداقت و شرافت غنی قطع امید کرده اند، نیست.

البته من انگیزه و چیستی نارضایتی عطامحمد نور را با جزیات می‌دانم. برایم قابل درک است و با توجه به چگونگی دور زده شدن توافقنامه سیاسی حکومت وحدت ملی، تمام اعتراض و عصبانیت آقای نور را وارد و موردی می دانم. اما با همه این ها بر چگونگی سیاست ورزی و بازی هایشان، نقدهای جدی نیز دارم. نقدهای که ترجیح می‌دهم بماند برای فرصت‌های دیدار و صحبت‌های دوستانه رو در رو. البته اگر چنین دیدارهای رقم بخورد…!

از چند روز به این سو غنی دو پا را در یک جوراب کرده که به بهانه اظهارات مساله دار محمد محقق در تهران، عضویت محقق در کابینه و شورای امنیت را به تعلیق ببرد. هر چند دفتر معاونت دوم ریاست اجرایی در مطلب اش چنین مساله‌ای را رد کرده است و شایعه بی اساس خوانده است، واقعیت اما این است که این مساله نه تنها شایعه نیست که برنامه جدی اشرف غنی است. حالا اینکه دیکتاتور پوشالی و در مانده‌ای چون غنی چنین لقمه بزرگی را قورت داده می‌تواند یا نه، بحث دیگر است.

اما قصه این است که محمد محقق نیز کسی است که از شامگاه 20 عقرب تا روزهای قبل از رسیدن کریم خلیلی به کرسی شورای صلح، مباحث و مساله‌های بزرگ و سرنوشت ساز جامعه هزاره را قربانی قرابت با غنی، اتمر و ارگ کرد ولی پس از سر گرفتن سودای دوباره غنی با خلیلی، محقق نیز در امر اعتماد به قول و قرار غنی به جماعتی دست تحسر بر سرکشان پیوست. حالا کارش به جای رسیده است که غنی برای عزل او از جلسه‌های کابینه و شورای امنیت به رایزنی به سفارت امریکا متوسل شده است.

این مرور طولانی و پراکنده را از این جهت شرح دادم که یکبار دیگر به سیاسیون کشور گفته باشم که اعتماد به غنی خطای نابخشودنی در سیاست است. خطای که به قول معروف "سجده سهو ندارد".

اینکه چرا اعتماد به غنی خطای بزرگ است، در فرصت‌های بعدی شرح خواهم داد. و این که چطور و چگونه سیاسیون با اعتمادش به غنی، مردم بدبخت و دربدر افغانستان را بیشتر از پیش قربانی اشتباهات سیاسی شان می کنند را نیز می‌گذارم برای مجال دیگر. فعلا اما در کوتاه سخن، واقعیت امر این است که غنی یک عقده‌ای تحقیر شده‌ای است که چهل سال دیر تر از آنچه رویایی تاریخی اش را در سر پرورانده، به قدرت رسیده است. تازه، آن هم نه از راه مشروع، که از طریق تقلب و خیانت به اراده سیاسی و نقض قانون اساسی. برای همین، غنی با هیچ کسی صادق نیست. حتی با خودش. حتی با واقعیت های زمانی که در آن زندگی می کند و اینگونه بود که همان آغاز کار و اول بازی، راهم را با یاران حق و عدالتی ام جدا کردم و با تمام صراحت اعلام کردم: "حمایت از غنی بزرگترین اشتباه ما بود."

آشنا

(Visited 7 times, 1 visits today)
مشاهده در منبع اصلی
ما را دنبال کنید
آخرین خبرها
پربازدیدترین خبرها