اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، یکشنبه, 30 سرطان , 1398

سپاسگزارى از قبيله گرايان و فاشيستان

تجاوز و حضور نظامى نيروهاى خارجى در كشورهايی كه داراى بافت نامتجانس اجتماعى اند، همواره ممد و تشديد كننده تعصبات تبارى، اختلاف زبانى و افتراق سمتى بوده و است.

شوروى سابق از فرداى امضاى توافقات ژنو و تعهد سپردن به خروج از افغانستان، اختلاف قومى را در ابعاد مختلف آنچنان دامن زد كه حتى حزب وطن نيز در آتش آن سوخت. با حضور غرب و در راس امريكا دامنه تعصبات قومى چنان وسيع گرديده كه امروز به بزرگترين معضل كشور مبدل شده. بدون شك امريكا براى اجرايى كردن اغراض اش و سرپوش نهادن به ضعف ها و شكست هايش، حربه بُرنده تر از قوميت در افغانستان ندارد.

بر همگان معلوم و هويدا است كه سال ها است ما به سر هم مى كوبيم، در مرگ هم شادى مى كنيم و براى تضعيف و كنار زدن يك ديگر از هيچ خفت و خوارى و جاسوسى به اجنبى دريغ نمى ورزيم. سوال اين است كه با چنين گذشته دردناك، چرا صرفا با ابراز نظر و يا درز نمودن سندى دال بر تعصب قومى، خون ما بجوش مى آيد، رگ گردن ما ورم مى كند و غيرتى مى شويم؟

من نه از ابراز نظرهاى فاشيستى يون و طاقت متعجب مي شوم نه از فاش شدن اسناد اداره امور توسط مخكش بُهت زده مى شوم و نه هم از مكتوب وزارت داخله دچار حيرت مى شوم زيرا ثمره پنجاه سال عمر و ماحصل مطالعاتم از تاريخ اين كشور گواه اين واقعيت تلخ است كه ما هرگز هموطن هم نبوده و نيستيم، وارث ميراث مشترك تاريخى نيستيم و هيچ تعلق ملى با هم نداريم بل به خون هم تشنه ايم و از هيج توطیه عليه هم دريغ نمى ورزيم.

قهرمان يك قوم، جنايتكار قوم ديگر است و آنكه در نگاه ساير اقوام جنايتكار است، قهرمان قوم خودش مى باشد. چرا زمانى كه سر تبسم دختر مظلوم هزاره بدست طالب پشتون بريده شد، يا آنگاه كه انتحارى يك قوم، مسجد قوم ديگر را منفجر نمود و صدها تن را بخاك و خون كشيد و موقعى كه جمعه خان همدرد با نفرت قومى به ازبكان شليك كرد و يا هم مادامي كه تجمعات مدنى يك قوم را دشمنان قوم ديگر آماج قرار مى دهد، اين سوال مطرح نمي شود كه اينها ناشى از تعصبات قومى و قبيلوى است كه با يك مكتوب هياهو سراسر شبكه هاى اجتماعى را فرا مى گيرد. نه اين است كه ريختن خون و كشتن همديگر براى ما سهل و آسان و ارزش انسانيت براى ما بي مقدار شده است.

من شخصا سپاسگزار يون، طاقت، اصولى، مخكش، فروغى و ساير همقماشان فاشيست شان هستم كه هرازگاهى با يك تلنگر قبيلوى، خواب بردگان و به خواب زدگان ساير اقوام، مخصوصا تاجيكان را بيدار مى كنند و ندا مى دهند كه با كدام زبانى براى تان تفهيم و تلقين كنيم كه باشنده اصلى اين مملكت نيستيد! حق شهروندى نداريد! و با قوم حاكم همسطح نيستيد.

برعكس من نفرت دارم از مزوران نقاب پوشى كه چهره كثيف شان را در پشت اسلام ناب محمدى، ارزش هاى دمكراسى و واژه هاى كاذب وحدت ملى پنهان مى نمايند و كثافتكارى هاى قبيلوى شان را پوشش دينى و ملى مى دهند.

راه حل سروصداها در شبکه های اجتماعی نيست. طرف مقابل هارتر از آن است كه با منطق قانع شود. نمى بينيد عثمان تره كى چگونه استدلال مى نمايد. نديديد يون چگونه دويمه سقاوى مانيفست قبيله را منتشر نمود و احدى هم آن را تكذيب نكرد. بازهم دنبال سند و مدرك هستيد تا اتهام آن را به يك فرد وارد نماييد.

فاشيزم و قبيله گرايى، غده سرطان و شبكه خبيثه اي است كه مبارزه با آن آگاهى، انسجام، پشتكار و هدفمندى مى طلبد، نه هياهوى زودگذر !

منصوری

مشاهده در منبع اصلی