اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، جمعه, 28 سرطان , 1398

تاجیکان، قربانی اختلافات درونی از زمان کنفرانس بُن

در رژیم های گذشته تا اینکه افغانستان دچار نا آرامی، آشوب، انقلاب، تجاوز های خارجی، طالب و داعش … نگردیده بود، قواعد بازی ساده و روشن بود. در یک نظام شاهی برخواسته از تسلط پشتون ها، قدرت واقعی به آنها تعلق داشت. این قدرت را به شکل خشن شاه محموود خان، شاه ولی و داوود خان و یا به شکل سفت یا نرم آن مانند دهه دمکراسی اجرا می کردند.

در دوره اول فرزندان این کشور، بهترین شخصیت های آن، محمودی ها، غبارها، بلخی ها… در شرایط ظلم و خفقان مبارزه نمودند و سال ها در زندان های مخوف نظام شاهی گذراندند.

در دوه کوتاه "دمکراسی"، دوره ای که من علنی یا غیرعلنی برای دمکراسی مبارزه می کردم به استثنای محدودی آن و ده یا پانزده سال زندان به خاطر مبارزه علیه استبداد از میان رفته بود.

گفتم در این دوران قواعد بازی روشن بود. یک جوان هزاره که از دانشکده علوم سیاسی فارع می شد اصلا درخواست شمول در وزارت خارجه یا قوه قضایی را نمی داد. برخی از مهمترین بنیادهای دولتی بر روی آنها بسته بود. یک هزاره که در دانشکده نظامی تحصیل می کرد می دانست که وی هیچگاه به درجه فرقه مشری یا جنرالی نخواهد رسید.

ساختار قدرت دولتی طوری بود که از لحاظ پایگاه قومی، پشتون ها هم به تنهایی نمی توانستند قدرت نمایند. در این میان تاجیک ها به حیث دومین کتله قومی به حیث متحد دومین جایگاه را در ساختار سیاسی داشتند. این بدین معنی نبود که آنها از همان رتبه و منزلت و امتیاز پشتون ها برخوردار بودند. نه آنها هم از تعصب رنج می بردند ولی در شرایط هزاره ها قرار نداشتند.

امروز قواعد بازی روشن نیست. در حرف برادری و برابری بیش از هر زمانی حاکم است. ما یک قانون اساسی داریم که حاکم سیاسی هر روز از آن تخطی می کند ولی آنقدر هوشیار است که تصامیم خود را از طریق، تطمیع یا ترعیب وکلای شورا شکل قانونی بدهد.

رییس جمهور که می بایست انتخابی باشد ولی نیست بیشتر با فرمان حکومت می کند تا با قانون. وی بطور خودکامه هر روز بیشتر از پیش قدرت را انحصاری می کند و این روش تنها با جلوگیری از ورود نخبه های هزاره در قدرت (رسوایی مخکش در ارگ) نیست، بلکه تاجیک ها و ازبک ها نیز قربانی این سیاست می شوند.

تاجیک ها بیشتر از این سیاست ناراضی اند زیرا در جبهه ای که کابل را فتح و طالبان را بیرون کردند، تاجیک ها نقش بزرگتری نسبت به دیگران داشتند. حاکمیت کنونی مانند گذشته به تاجیک ها نیاز ندارد. طی 16 سال آخر از همان لحظه که آنها در کنفرانس بُن (به گفته خلیلزاد با پیشنهاد داکتر عبدالله، کرزی انتخاب شد) از رهبری دولت دست کشیدند، بطور سیستمایک قربانی اختلافات درونی، جاه طلبی این و آن و تجرید عمدی برخی دیگر عمدا توسط کرزی یا غنی، به حدی ضعیف شدند که داکتر عبدالله از 50 درصد قدرت مطابق با موافقتنامه دو جانبه تحت ضمانت امریکا نتواست بطور واقعی 20 در صد آن را هم در دست بگیرد. این سیاست همچنان ادامه دارد.

یکی از جنرالان وزارت داخله فرمان شفاهی سرقوماندانی قوای مسلح را کتبی ساخته و گفته است که از استخدام جوانان قوم تاجیک ابا ورزید. رسوایی مخکش و این رسوایی نمونه مشت به خرواری است که تصادفا علنی می شود.

من گرچه وجود قومگرایی را در افغانستان چند قومی را یک فاجعه می دانم و معتقدم تا یک جنبش فراقومی در وحله اول از میان نخبه های تمام اقوام و سپس تمام مردمی بوجود نیاید به صلح، ترقی، عدالت و دمکراسی نخواهیم رسید، باز هم تعجب می کنم که سیاستمداران "احزاب" و جنبش های سیاسی و مدنی تاجیک و هزاره و ازبک به همکاری و اتحاد بیشتر نمی پردازند.

بد نیست که یادآور شوم که از نگاه جامعه شناسی سیاسی وقتی که در رابطه با قدرت از این یا آن قوم حرف می زنیم منظور تک تک افراد آن قوم نیست. حتی در آلمان فاشیستی آلمانی هایی بودند که با هیتلر مخالف بودند.

پاکزاد

مشاهده در منبع اصلی