اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، یکشنبه, 30 سرطان , 1398

این انفجارها نمی تواند مردم را به عقب براند

ساعت 11 و نيم بود كه به محفل رسيدم. در وسط تالار در يك چوكي خالي جا گرفتم. آقاي حفيظ منصور در سكوي تالار سخنراني مي كرد. بعد از او چندين مهمان ديگر هم سخنراني كرد.

امين شهريار من را به نزديك ستيژ دعوت كرد و نزديك تر نشستم. برنامه رو به پايان بود و آخرين مهمان هم سخنراني كرد. تقريبا ساعت 12 و نيم چاشت بود. برگزاركنندگان محفل براي عطامحمد نور غيبابتا لوح تحسين تقديم نمودند.

وقت نان شد و از همه خواستند به منزل دوم و اول براي صرف نانِ چاشت بروند. محفل در منزل سوم برگزار شده بود. من همراه با فرهاد عظيمي عضو مجلس نمايندگان قدم زده به منزل دوم رفتيم. چوكي ها پر شده بودند. با آقاي عظيمي قرار گذاشتم تا بعد از محفل در دفترشان ببينيم. تنها يك چوكي خالي بود و آقاي عظيمي نشستند.

من به منزل اول آمدم. تالار پايين هم تقريبا پر شده بود. من همراه با امين شهريار، طارق مرزبان و حاجي نور كوهدامني در كنج تالار در دور يك ميز جا گرفتيم. كمي عجله داشتم و مي خواستم به يك مراسم جنازه شركت كنم. نوبت نان رسيد. تازه به خوردن غذا شروع كرده بوديم. من زودتر از همه مي خوردم. دو سه قاشق غذا نخورده بودم كه يك موج شديد همراه با صداي مهيب تكان مان داد.

ميزها به هم خورد و همه از جاي شان پريدند. صداي چيغ و هرج و مرج بلند شد. كسي نمي دانست كدام طرف بدود. همه مي دويدند. سالن يك دروازه خروجي داشت. كسي صدا زد انتحاري ها داخل شده و تير اندازي مي كنند. يك جمع به طرف پنجره ها هجوم بردند و به شكستن شيشه ها شروع كردند. همه سراسيمه بودند. پنجره هاي شيشه اي به طرف عقب هوتل منتهي مي شد. شيشه ها را شكستند يكي يكي خود را بيرون پرت مي كردند.

مي خواستم به طرف در خروجي بروم، يك محافظ نمي دانم از هوتل بود يا مربوط كدام مهمان، مانع مان شدند و گفتند مهاجمان داخل شده اند از راه پنجره بيرون شويد. من و طارق مرزبان هم خود را از پنجره بيرون پرت كرديم. نمي دانستم چه ارتفاعي داشت. بيرون هوتل با ديوارهاي فلزي بلند احاطه شده بود. بر سر ديوارها سيم هاي خاردار به شكل حلقه اي قرار داشت.

همه يكي يكي از سر كتاره هاي فلزي بيرون مي پريدند. صداي تير اندازي متفرق به گوش مي رسيد. من هم بالا شدم و خود را بيرون پرت كردم. خيلي ارتفاع داشت. شايد دو يا سه متر. نمي دانم چطور بالا شدم و از ميان سيم هاي خاردار آنطرف رد شديم. قبل از من تعداد زيادي خود را پرت كرده بودند. صداي تير اندازي و شكستن شيشه ها و زجه و ناله به گوش مي رسيد. بيرون باران شديد مي باريد. كوچه پشت هوتل گِل بود. از پشت كوچه به سمت سرك عمومي رفتيم.

ساعت یک و سي دقيقه بود. به سمت انفجار نرديك شديم، دود و شعله غليظ از قسمت دروازه ورودي هوتل زبانه مي كشيد. چند تا موتر آتش گرفته بود. دقيق شديم كه انفجار در دم دروازه ورودي هوتل صورت گرفته. لحظه اي كه مهمانان از تالار بيرون مي شدند، انفجار صورت گرفت. مهاجم مي خواسته داخل هوتل شود اما توسط محافظين ايست داده شد بود و همانجا منفجر كرد. اجساد کشته شده ها و زخمي ها جلوي دروازه هوتل در روي خيابان افتاده بود.

سخنگوی طالبان بلافاصله اعلام نمود كه اين انفجار با آنها ربطي ندارد. پس معلوم است كار ستون پنجم بوده. اين انفجار و ده ها بار ديگر نمي تواند مردم ما را به عقب نشيني وا بدارد. ما هستيم و بارها خواهيم آمد و بر آزادي تاكيد خواهيم كرد. هيچ شيادي نمي تواند مارا نابود كند. اين وضعيت را تغيير خواهيم داد.

معترف

مشاهده در منبع اصلی