اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، پنج شنبه, 2 قوس , 1396

تحلیل عقلانی حکومت درتاریخ تفکرفلسفه سیاسی

یکی از شاخصه های اصلی حکومت ها که مبتنی برآن هاهستند، تحلیل عقلانیت فلسفی حکومت در اندیشه فیلسوفان سیاسی می باشد. اگر بانگاه تاریخی، تحلیلی وانتقادی به ماهیت وخاستگاه حکومت ها نگاه بی اندازیم، رگه های عقلانیت در ادوار مختلف تاریخی حکومت ها به چشم می خورد.  این خود بیان گر این واقعیت می باشد، که عقلانیت وحکومت دو مقوله ای جدا ازهم نیستند، بلکه عقلانیت لازمه اجتناب ناپذیر حکومت می باشد. تشکیل حکومت در جامعه بشری، انسانی واخلاقی که برآمده از آراء شهروندان آن جامعه می باشد، خود گواه این مسله اساسی وبنیادین عقلانیت وخرد جمعی انسانها می باشند. دربحث گفتمان عقلانیت وعدالت که در فلسفه سیاسی به عنوان شاخص ناب در باب حکومت مطرح است، بحث عقلانی کردن حکومت می باشد، فرق نمی کند از کدام نوع باشد. البته این مطلب نباید مورد غفلت قرار داد، که تحلیل عقلانی از حکومت ها در طول تاریخ تفکر بشری به یک اندازه ومیزان بوده است. هرچه به گذشته تاریخی حکومت ها ازهرنوع که باشند، بر می گردیم، میبنیم که میزان عقلانیت به کار رفته در حکومت ها کمتر رنگ وبوی عقلانی دارد وبیشتر حالت اسطوره ای وجادوی دارد. باظهور فلیسوفان اولین عنصر ومهترین شاخصه که قوام ودوام حکومت ها وابسته به آن است عنصر عقلانیت می باشد، که فیلسوفان سیاسی وارد حکومت کرد. قرائت که از حکومت ها می شدند، قرائت عقلانیت حکومت بود. به عبارت دیگر، حکومت ها ازحالت اسطوره ای وجادوی بیرون آمد و به حالت عقلانی در آمد، از این رهگذرمباحث عدالت در جامعه انسانی به صورت جدی مطرح شدن. بنابر این فلسفه سیاسی درپر تو این اشتغال خاطر اساسی به تنظیم و عرضه تفاهم و نظراتی برای فهم ماهیت حکم و آمریت، اطاعت و تبعیت، ماهیت، ضرورت، و غایت جامعه و دولت، علت و چگونگی تشکل انسان در اجتماعات، شرایط بهزیستی سیاسی انسان یا بهترین شیوه سازمان دادن به زندگی انسان در جامعه و ارزشهای اساسی زندگی سیاسی به ویژه عدالت، آزادی و برابری می پردزد. اصولا مفاهیم عقلانیت و عدالت، حاکمیت و حقوق شهروندی، حفظ صلح و ثبات، تامین امنیت و رفاهی اجتماعی، حفظ احترام متقابل میان حکومت و مردم، همه این مفاهیم در ذیل گفتمان عقلانیت و عدالت، آزادی و برابری در جامعه مدنی، انسانی و اخلاقی جای میگیرند و جزء مسائل اساسی و بنیادین فلسفه سیاسی می باشند. هر یک از دستگاههای فلسفه سیاسی با روش خاص خود به تحلیل، تبیین، ارزیابی و توضیح جهان سیاسی می پردازد: تکیه بر مشاهده و استدلال (ارسطو)، استدلال انتزاعی و منطقی (هابز)، تکیه بر عقل سلیم و حقوق طبیعی (لاک)، تکیه بر وحی الهی (سنت آگوست) و یا بر عقل (هگل) مهمترین روشهای فلاسفه سیاسی بوده اند.
ایضاح مفاهیم:
تعریف فلسفه سیاسی، ماهیت و مسائل نوین فلسفه سیاسی، تاریخ فلسفه سیاسی، عقلانیت حکومت در فلسفه سیاسی و فیلسوفان سیاسی،
یکم: تعریف فلسفه سیاسی،
فلسفه سیاسی، در بهترین تفسیر، تبیین و برداشت خود، تاملی فلسفی در این خصوص است که چگونه می توان به بهترین شیوه، حیات جمعی _یعنی نهاد های سیاسی و رسوم اجتماعی، از قبیل نظام اقتصادی و الگوی زندگی خانوادگی خود را تنظیم کرد. این امر، به طور معمول مستلزم تحلیل و تفسیر ایده های نظیر آزادی، عدالت، اقتدار و دموکراسی، و سپس اعمال آنها به گونه ای منتقدانه در نهادهای اجتماعی و سیاسی است که در حال حاضر وجود دارند. مفاهیم و اصطلاحات که در تعریف فلسفه سیاسی به کار رفته اند، در نوع خود از جایگاه بسیار مهم و ارزشنمد برخور دار می باشد. زیرا با تحلیل دقیق فلسفی و عقلانی ماهیت و کارای هریک از مفاهیم در حوزه و قلمرو جغرافیایی حکومت عقلانی حائز اهمیت فراوان می باشد.
دوم: مسائل و ماهیت نوین فلسفه سیاسی،
برخی گفته اند اکنون رقیب اصلی لیبرالیسم، جامعه گرای است، اما با بررسی دقیق تر بحث به اصطلاح لیبرال، جامعه گرای می توان مشاهده کرد که این بحث، کمتر به خود لیبرالیسم می پردازد، تا جایگاه و شکل دقیقی که فلسفه سیاسی لیبرال داشته باشد. نباید سرزندگی فلسفه سیاسی را بااحیای ایدئولوژیکی جدید لیبرالیسم تبیین کنیم، بلکه باید تبیین سرزندگی فلسفه سیاسی، براین واقعیت مبتنی باشد که مجموعه جدیدی از مسائل و مشکلات سیاسی، مطرح شده که پاسخ به آنها منابع فکری لیبرالیسم را با محدودیت مواجه می کند. این مسائل نوین در فلسفه سیاسی باهر تفسیر و قرائت که تبیین عقلانی شوند کدام اند؟ این سوالی است که جان مایه فلسفه سیاسی و هر آنچه به عنوان مسائل جدید مطرح شده است تشکیل می دهد. مسئله اول، عدالت اجتماعی است که در طول بخش عظیمی از این قرن، به نوعی بر فلسفه سیاسی حاکم بوده است. اگر تعقیب عدالت اجتماعی جزء جدای ناپذیر لیبرالیسم است، اکنون چگونه می توان آن را با آزادی فردی برای حرکت، ارتباط، کار و تجارت در آن سوی مرزهای کشور سازگارکرد؟
مسئله دوم، به وسیله فمینیسم و به ویژه مخالفت فمینیست ها باتمایزمرسومی که لیبرالیسم بین حوزه های عمومی و خصوصی قائل است مطرح می شود. امازمانی که فمینیست ها از تغییرات بنیادین در نحوه تحقق روابط شخصی زنان و مردان بحث می کنند، در هر صورت چالش های عمده ای را برای فلسفه سیاسی لیبرال فراهم می کنند. چالش های ایجاد شده در فلسفه سیاسی هم می تواند در حوزه نظری باشد و هم در حوزه عملی که امکان این را دارد، در تعارض و تضاد بنیادین آشکار گردد.
سوم اینکه، مجموعه مسائلی وجود دارد که ناشی از نوعی تفکر سیاسی است که می توان آن را تفکری سیاسی جدید مبتنی بر هویت فرهنگی نامید. این خواسته ها، باز با دید گاه های دیرین لیبرال تعارض دارند، دید گاه های از از این قبیل که حکومت باید به لحاظ فرهنگی بی طرف باشد، شهروندان باید در برابر قانون یکسان باشند، و حقوق متعلق به افراد است، نه به گروه ها.
سوم: تاریخ فلسفه سیاسی،
اصولا اندیشه و تفکر در بستر تاریخ بسط و توسعه پیدا می کند، یعنی نگاه تاریخی به پدیده های موجود در جامعه انسانی، در فهم و درک مسائل تاریخی فلسفه سیاسی مارا کمک و یاری می رساند، تازمانی که فهم مان از تاریخ واضح، شفاف و آشکار نباشد، درهاله از ابهام به سر خواهیم برد واین خود باعث بدفهمی  وکج فهمی خواهد شد واین یک طبیعی می باشد. بنا براین، تاریخ فلسفه سیاسی، می کوشد تبیینی هماهنگ و یک پارچه از تاملات گذشته، در باره خصلت اجتماع انسانی در فراگیر ترین شکل آن ارائه کند. یونان باستان خاستگاه نخستین تامل سیاسی است که تاریخ مداومی در غرب داشته است. تآمل در باره ماهیت و ساختار مناسب جامعه سیاسی، به بررسی تفاوت بین طبیعت و قرار داد، حوزه عمومی و داخلی،رابطه بین حیات سیاسی و فلسفه، یگانگی عدالت، طبقه بندی حکومت را مورد تحلیل و بررسی عقلانی  نمود. تا از لایه های تاریخی این نوع تحلیل ها حکومت بر آمده ازعقلانیت و عدالت و برابری ازبستر تاریخ فلسفه سیاسی بیرون خواهد آمد. فلسفه سیاسی در قرون وسطا، معمولا به رابطه بین پاپ و پادشاه، یعنی کلیسا و حکومت می پرداخت، اما فلسفه به عنوان یک رشته تابع الاهیات بود. نهضت اصلاح دین، هرچند درآغاز به لحاظ سیاسی سرو صدای در پی نداشت، اما باظهور تعارض های جدید بین حکومت سکولار و حکومت دینی انجامید. بنا براین، نوع نگاه تاریخی و انتقادی به تارخ فلسفه سیاسی، نزاع و کشمکش های موجود در جامعه مسحیت این که شرع مقدم است یاعقل و چون جامعه مسیحیت آن روز بنام حکومت دینی که پاپ و کلیسا آخرین مرجع تصمیم در باب حکومت بود سر از افراط و تفریط در آورد و نتایج ناگوار را جامعه مسحیت شاهد آنبود. خروجی و محصول این نوع افراط و تفریط و زمینه و بستر مناسب برای گفتمان عقلانی درباب حکومت به وجود آورد و دراین نوع گفتمان تا حدود حقوق طبیعی و شهروندی، آزادی وعدالت نسبی در بین شهروندان به وجود آمد.
چهارم: عقلانیت حکومت در فلسفی سیاسی،
درطول تاریخ تفکری بشری، انسانهای  اهل خرد و فیلسوف به دنبال راههای بهتر زیستن بوده اند. این امر مستلزم سه شاخص بودن، شاخص اول، عبور ازبحران موجودکه سایه حکومت دینی و افراط گرای پاپ و کلیسا و کم رنگ کردن مباحث شریعت مسیح، بجای آن ترویج و جایگزین کرن مباحث عقلانی که بر آمده ازخرد خود بنیاد بشر بود وارد حوزه فلسفه ساسی کرد، این خود به خود زمینه و بستر مناسب برای ایجاد حکومت عقلانی  برای جامعه مسحیت شد. بنا براین باب گفتمان بامخالفین و موافقین باز شد، نتیجه این رویکرد به حکومت عقلانی و سیاسی ازمیزان خشونت و تفسیر کتاب مقدس را ازدست پاپ و کلیساخارج کرد. این تلاش فیلسوفان سیاسی بود که زبان خشونت را درگفتمان سیاسی درباب حکومت داری خوب جایگزین کرد. مفاهیم مانند عدالت، برابری در بهره مندی از حقوق شهروندی و حفظ کرامتی انسانی را درجامعه نهادینه کرد و زمینه اخلاقی زیستن،انسانی و تساهل و مدارا در جامعه به وجود آوردتا همه شهروندان از حقوق طبیعی، آزادی، برابری، عدالت و مساوات برخوردارباشد.
پنجم: مولفه های حکومت در اندیشه فیلسوفان سیاسی،
اصولادر طول تاریخ تفکری بشری آنچه از اهمیت ویژه برخور دار بوده بحث بستر سازی و تشکیل حکومت در جامعه انسانی بوده است. آنچه که ذهن و ضمیر اندیشمندان، متفکران و فیلسوفان سیاسی را به خود مشغول داشته، چگونگی نحوه حکومت به بهترین شکل ممکن بوده اند. البته به صورتی کلی فیلسوفان سیاسی، به بحث چندانی در این زمینه نپرداخته اند که چه مقولات و مولفه ها و شاخصه های اساسی حکومت هستند و چه مقولات و مولفه ها بسترساز و قوام حکومت نیستند. توجه به اینکه چه نوع حکومتی را باید تر جیح داد، به وسیله افلاطون و ارسطو جهت یافت. اکویناس، هابز، منتسکیو و سایرچهره های شاخص در رشته فلسفه سیاسی نیز به پیروی از آنها، به بحث در باره مزایای نسبی پادشاهی، آریستوکراسی، دموکراسی و غیره پرداختند. بنا براین تشکیل حکومت عادلانه و بر آمده از عقلانیت سیاسی در جامعه مدنی و سیاسی یک اصل و ضرورت اجتناب ناپذیرمی باشد. اما اینکه فیلسوفان سیاسی تاچه اندازه به ارمانها و آرزوهای دیرینه خود موفق می شوند بحث دیگری می باشد. جوامع بشری در زیست جمعی خود ضرورتا نیاز به تشکیل حکومت می باشد و این حیات سیاسی و اجتماعی خود ایجاب می کند که به بهترین نوع حکومت دسترسی داشته باشد.ُ

(Visited 6 times, 1 visits today)
مشاهده در منبع اصلی
ما را دنبال کنید
آخرین خبرها
پربازدیدترین خبرها