اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، جمعه, 3 قوس , 1396

سخن حق و ادعاى باطل

اينكه حكمتيار بحران كنونى را جنگ دو قوم مى خواند، سخن حق اي است كه مى كوشد ادعاى باطل مظلوميت قوم پشتون را در آن جلوه دهد. من تصور نمى كنم رهبر كهنه كار و گرگ باران ديده ای چون حكمتيار كه نشيب و فرازهاى زياد نظامى و سياسى را در پنج دهه عمر اش تجربه نموده است، هر از گاهى نسنجيده و ناخواسته سخنى گويد كه وجه المنازعه موافقان و مخالفان اش قرار گيرد.

او بيمارى مزمن مطرح بودن را دارد و اگر روزى ببيند كه مورد توجه نيست، برايش بسيار سخت و ناگوار خواهد بود. او براى كسب شهرت تلاش هاى زيادى نموده و به خفت و خوارى هاى زيادى تن داده كه تسليم شدن اش به حكومتى كه به گفته خودش ساخته و پرداخته امريكا است نيز در همين راستا قابل توجيه است اما اين بار او حقيقتى انكارناپذير و واقعيتى تلخ را بازگو نمود كه دليل بنيادين مشكلات گذشته، معضل امروز و دغدغه فرداى ما است.

اما چرا اين موضعگيرى وى با مخالف گسترده مواجه شد؟ طوري كه من رسانه ها و شبكه هاى اجتماعى را مرور مى نمايم، اكثريت قاطع كسانى را كه مخالف اين جمله رهبر حزب اسلامى اند كه گفت: "جنگ افعانستان، جنگ دو قوم است." در مخالفت شان صادق و واقعبين نمى بينم. بارها و به دفعات خودشان بر اين نكته صحه گذاشته اند و از زواياى متفاوت و با زبان غير مستقيم و بطور كنايه آميز به عين حقيقت اذعان نموده اند.

من موافقت ام را با اين سخن حكمتيار ابراز داشته، تاكيد مى نمايم كه مايه و سنگ پايه اصلى بحران كشور ما چنانچه در گذشته بوده، در حال و به احتمال بسيار قوى در آينده نيز، نزاع و استخوان شكنى قومى خواهد بود و دلايلش هم بسيار روشن و آشكار است. هر چند گفتن صريح آن به مزاج برخى خوش نخورد و يا هم به مصلحت نباشد.

با يك مرور گذرا به وقايع تاريخ معاصر كشور، به وضوح درمى يابيم كه نقش قوميت، به ويژه رقابت پشتون ها و تاجيكان در احراز محوريت قدرت، نقش اساسى در شكل دهى حوادث و تحولات داشته است.

– انشعاب جريان چپ به دو جناح خلق با اكثريت پشتون ها و پرچم با اكثريت تاجيكان.
– انشعاب نهضت اسلامى به دو جريان حزب اسلامى با اكثريت پشتون ها و جمعيت اسلامى با محوريت تاجيكان.
– پيوستن جناح پشتون حكومت نجيب به حكمتيار و همكارى كدرهاى تاجيك تبار آن با شهيد احمد شاه مسعود.
– حركت قومگراى طالبان پشتون از جنوب براى سقوط حاكميت دولت اسلامى كه رهبرى آن در يد نخبگان تاجيك بود.
– جنگ پنج ساله حكمتيار با جمعيت اسلامى و عدم جنگيدن او در برابر حمله طالبان در چهار آسياب.
– اصرار بر انتقال قدرت از استاد شهيد برهان الدين ربانى يك زعيم تاجيك به يك فرد گمانم پشتون چون حامد كرزى در اجلاس بُن.
– گزينش حامد كرزى با دو راى بجاى عبدالستار سيرت با ده راى در شوراى روم.
– حمايت مخفيانه تسليحاتى طالبان و خلع سلاح تاجيكان در دوره كرزى.
– ترور رهبران تاجيك و كنار زدن شان از محور قدرت و قبضه كردن رهبرى نظام توسط سران پشتون در 15 سال اخير.
– تقلب در انتخابات و اعمال فشار خارجى براى حفظ زعامت پشتون ها در دوره هاى اول، دوم و سوم بعد از توافقات بُن.
و ده ها مورد مستند ديگر كه ذكر آن از حوصله اين پنجره خارج است.

اينكه ظاهر قضايا و تحولات چگونه است و يا اينكه مردم و روشنفكران به چه دليلى خود را مى فريبند و از واقعيت هاى جامعه شان طفره مى روند، باز هم تاكيد مى كنم كه جنگ در افغانستان اساس قومى دارد و تا براى اين معضل راه حلى جستجو نشود، اميدى براى بهبود اوضاع نخواهد بود. كما اينكه در چهار دهه ى اخير نظام هاى مبتنى بر كمونيزم، اسلام و دمكراسى نه تنها موفق به عبور از اين گردنه نشدند بلكه خود در تشديد آن كوشيدند و در ورطه اين گرداب غرق شدند.

منصوری

(Visited 9 times, 1 visits today)
مشاهده در منبع اصلی