اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، شنبه, 27 عقرب , 1396

آیا جنگ افغانستان قومی است؟

حکمتیار گفته بود که جنگ قومی است. این سخنش به گوش خیلی ها خوش نیامد و او هم عقب نشینی کرد. اما آیا براستی جنگ افغانستان یک جنگ قومی است؟

جنگ افغانستان را به صورت کلیشه ی می توان جنگی با ابعاد متفاوت دانست که بعد قومی هم دارد. اما شخصا جنگ افغانستان را مجموعه ی از جنگ هایی می دانم که همزمان و در کنار هم جریان دارند. مثلا، برای چندین سال، این جنگ در قندهار و هلمند به صورت غالب، یک جنگ قبیلوی بود که قاچاق، مواد مخدر، دسترسی به امکانات خارجی ها و کمک های پاکستان آن را تشدید می کرد و حتی همین منابع خود به غنیمت جنگی تبدیل می شد.

در سطح ملی، متاسفانه یک جنگ مهم و سرنوشت ساز افغانستان، جنگ قومی است. درست است که طالبان توانسته اند در بخش هایی از جوامع قومی غیر پشتون رخنه کنند، اما صفوف قومی این جنگ تا حدود زیادی برجای مانده است. واقعیت آن است که تکنوکرات های نیمه غربی کابل نشین پشتون، بخشی از جنگ دیگری است که می توان آن را جنگ داخلی جامعه ی پشتون دانست. اینها اما بدون زور خارجی و همراهی با غیر پشتون ها، نمی توانند در مقابل طالبان، ایدیولوژی طالبان و محبوبیت آنها در جامعه ی پشتون، مقاومت کنند. اینها، پایگاه اجتماعیی قابل توجه و ایدیولوژی لازم را ندارند تا با تکیه بر آن بتوانند طالبان را به چالش بکشند، پس با اشاره به حضور این ها در این سو، نمی توان جنگ قومی را کتمان کرد. البته در سطح ملی هم تنها جنگ قومی جریان ندارد. در این سطح هم جنگ های متعدد در جریان است، اما مهم ترینش، جنگ قومی است.

این جنگ قومی را دیدن اما به معنای گذاشتن دو طرف در یک سطح نیست. برداشت شخصی من آن است که پشتون ها در یک دوره تلاش کردند که با تکیه بر اسلامگرایی خشن، جهادی و طالبانی، حاکمیت قومی شان را بازسازی کنن. همه هم از آن حمایت کردند، و تا حدودی موفق هم شدند، اما حمله بر برج های نیویورک و ستیز با جهان مدرن، همه چیز را برباد داد. اینک خود اسیر و مسحور این نیرو مانده اند. در سوی دیگر این جنگ، تقریبا همه ی غیر پشتون ها، کم و بیش شرکت دارند گرچند نقش محوری را نیروهای تاجیک بازی می کنند. در این سو، جلوگیری از پاگیری دوباره حاکمیت قومی، و سهیم ماندن در قدرت، مهم ترین انگیزه است. بر این اساس، شخصا یک طرف این جنگ را به صورت ریشه دار رو به گذشته می دانم، و طرف دیگر را رو به آینده. البته این کل ماجرا نیست و دو طرف را دیوار سنگی از هم جدا نمی کند.

شخصا همیشه و با تکیه بر این واقعیت، طرفدار نرمش در مقابل پشتون های هوادار همین دولت و قانون اساسی ، مخصوصا نخبگان کابل نشین شان بوده ام و هنوز هم هستم. چرا؟ چون تقویت اینها به معنای تضعیف نیروهای برخاسته از جامعه ی پشتون است که این جنگ قومی را به پیش می برند. با حفظ این دولت و قانون اساسی، هیچ نیرویی قادر به تحمیل یک حاکمیت قومی نخواهد بود. حالا این نیرو می خواهد گلبدین و همراهانش باشند، اشرف غنی و حلقه ی غلزی اش باشند و یا کرزی و مشران قبایل اش. گیر دادن بیش از حد به این ها، غفلت از آن نیروی اصلی را در پی داشته است و خواهد داشت.

عبدالله وطندار

مشاهده در منبع اصلی
ما را دنبال کنید
آخرین خبرها
پربازدیدترین خبرها