اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، یکشنبه, 28 عقرب , 1396

پنچ تاثیر ‘منفی’ انقلاب اکتبر بر افغانستان

اکتبر امسال، یکصدمین سالگرد انقلاب روسیه بود که همانند انقلاب کبیر فرانسه، آغازگر تحولات ژرف سیاسی و اجتماعی بزرگی در جهان شد. افغانستان هم از این انقلاب تاثیرهای فراوانی پذیرفت.
از میان انبوهی از بحث‌ها که در این زمینه وجود دارد، از دو صاحب‌نظر در مورد تاثیرات منفی انقلاب اکتبر بر افغانستان پرسیدیم. این دو نفر در بحث تاثیرات مثبت این انقلاب موافقت بیشتری داشتند و در بعد منفی آن اشتراک نظر چندانی نداشتند. حفیظ منصور، نویسنده و عضو حزب جمعیت اسلامی، یکی از احزاب اصلی بود که در برابر اشغال افغانستان توسط شوروی جنگید. او تاثیرات منفی انقلاب اکتبر بر افغانستان را در باز شدن مرز افغانستان، پایان سیاست بی‌طرفی آن کشور، جنگ و مهاجرت بی‌پایان بسیار مهم می‌داند.
عبدالله نایبی، رهبر حزب نهضت آینده افغانستان که از جمله‌ای چهره‌های معروف حزب دموکراتیک خلق بود با آقای منصور در این زمینه‌ها موافق نیست و تاثیرات منفی انقلاب را در برابر تاثیرات مثبت آن کمرنگ می‌داند. اول، ؛ آقای منصور بر این باور است که حزب دموکراتیک خلق افغانستان که الهام گرفته از انقلاب اکتبر بود، با آوردن قشون سرخ به افغانستان، مرز شمال کشور را باز کرد و به سیاست دیرینه بی‌طرفی افغانستان پایان داد. مبارزه مردم علیه اشغال شوروی و سپس جنگ‌های تحمیلی و نیابتی امان از افغانستان ربود. دوم؛ : آقای منصور همچنین باور دارد که جنگ‌هایی که بعد از اشغال شوروی آغاز شد و تا امروز ادامه دارد باعث کشتار وسیع مردم “بی‌گناه” شد. شمار بسیار زیادی به خاطر باورهای دینی‌شان و ایستادگی‌شان در برابر اشغال کشته شدند، شمار زیاد دیگری در رویارویی مستقیم و “بسا بی‌گناهانی که تا امروز در میانه جنگ گیرافتاده‌اند و کشته می‌شوند.” میلیون‌ها شهروند کشور مجبور به مهاجرت شدند و یا هم بی‌جا شدند. مهاجرانی که تا کنون دوباره صاحب خانه نشدند. سوم، ؛ حفیظ منصور می‌گوید که در جنگ‌هایی که شاید مقصر بیشتر آن احزاب چپ افغانستان باشند زیر ساخت‌های اقتصادی، ساختارهای اداری و نظام اجتماعی کشور چنان از هم گسست و فروپاشید که سال‌های زیادی نیاز است تا افغانستان دوباره بتواند به پا ایستد. چهارم؛ : عبدالله نایبی، رهبر نهضت آینده افغانستان، نهضتی با گرایش‌های سوسیالیستی می‌گوید، حزب دموکراتیک خلق افغانستان، در مقیاس زندگی اجتماعی و سیاسی از دموکراتیک ترین سازمانها و در مقیاس درونی،از غیردموکراتیک ترین سازمانهای سیاسی افغانستان بود. دیکتاتوری از آغاز احراز قدرت، در واقع، تبلور واقعیت درونی حزب بود. حزب غیر دموکراتیک نمی‌توانست دولت دموکراتیک به میان آورد. پنجم، ؛ آقای نایبی می‌افزاید، نبود دموکراسی در حزب به گونۀ شدیدتر در دولت تبارز یافت. از “جمهوری دموکراتیک افغانستان” یک دیکتاتوری ساخته شد. با گسترش جنگ داخلی و رشد اپوزیسیون نظامی، ابعاد نظامی ـ پلیسی سازمان حزب برازنده تر شد و حزب از یک سازمان اداری به یک سازمان نظامی ـ اداری مبدل شد. پس از ورود نیروهای نظامی شوروی به افغانستان، حزب ارادۀ حاکمیت دولتی را نیز از دست داد و به یک نیروی اجرایی دست دوم مبدل شد. به نظر آقای نایبی، همین عوامل دست به دست هم داد و نیروهای مخالف داخلی با کمک دولت‌های منطقه و “امپریالیسم جهانی” رویدادهای خونین و دردناک رقم زدند.

مشاهده در منبع اصلی