اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، دوشنبه, 29 عقرب , 1396

در ریاست پاسپورت کابل چه می‌گذرد؟

روزانه میانگین دو هزار تن برای گرفتن پاسپورت به این ریاست می آیند و این رقم در یک ماه پسین به دلیل افزایش ناامنی ها چند برابر شده است. بیشتر مراجعه کنندگان نیمه های شب با کمپل و بستره ی خواب، در عقب درب این ریاست انتظار می‌کشند تا در نوبت های جلوتر جا گرفته و بتوانند در یکروز درخواست های شانرا تسلیم نمایند. کسانی هم بین ۱۰ الی ۲۰ روز انتظار می‌کشند تا به مرحله ی بایومتریک برسند.
  روزانه هزاران تن شامل متقاضیان نو، متقاضیان روز های گذشته و شماری کمیشن کاران در کوچه ی این ریاست صف می‌کشند تا برای پیشبرد مراحل اداری پاسپورت های شان به نوبت داخل این اداره شوند. در اخیر روز به شمار بسیاری  نوبت نمی‌رسد و اینان مجبور استند با آنهمه انتظار، روز بعدی مراجعه کنند.
در صف ماندن مردم و آنهم زیر آفتاب و کنار انبوهی از کثافات، تعفن و خاک، به این حد حوصله گیر و زجردهنده نیست  که موتری بدون نمبر پلیت، شیشه های دودی و  چند محافظ در عقب آن، داخل محوطه ی ریاست می‌‌آید (به موتر های مردم عام حتا در چند صد متری این ریاست اجازه ی ایست نمی دهند و همه افراد به شمول بیماران و کهن سالان مجبور استند پیاده تا داخل ریاست بیآیند)  و وکیل، سناتور، قوماندان و بلاخره هر زورمند و سرمایه داری از داخل آن موتر با فخر فروشی و پس و پیش کردن مردم، پیاده می‌شود و  بدون در نظر داشت نوبت، در حدود نیم ساعت پاسپورت خود یا نزدیکان خود را به نام پاسپورت عاجل از نزد کارمندان این اداره بدون‌ هیچ درنگی تسلیم می‌گیرد.
پس از گفتگو با شماری از مراجعه‌کنندگان معلوم می‌شود که درصدی بیشتر آنان به هدف مهاجرت و ترک وطن پاسپورت اخذ می‌نمایند.به گفته ی این دست افراد آنان از ناامنی و جنگ، ستمگری و بی عدالتی، بیکاری و فقر و وضعیت نامطلوب کشور به ستوه آمده اند و راهی به جز فرار ندارند.  در میان درخواست کنندگان شماری هم به قصد تداوی و درمان و یک عده یی دیگر که بیشتر شان وکیلان، وزیران، قوماندانان و سرمایه داران استند، به قصد سیاحت پاسپورت برای خود یا نزدیکان خود اخذ می‌کنند.
کارمندان این اداره می‌گویند که شمار درخواست کنندگان پاسپورت در چند هفته ی پسین بیشتر شده است. دلیل این افزایش را می‌توان ناامنی های یکماه گذشته در مرکز و ولایت های افغانستان دانست که در نتیجه ی آنها صد ها تن کشته و زخمی شده اند.
ژنرال سید عمر صبور؛ رییس این اداره معمولن هر روز مدتی در حال قدم زدن و صحبت با درخواست کنندگان در کوچه ی این ریاست دیده می‌شود که از آنها می‌خواهد که اگر با مشکل یا فساد در این ریاست روبرو شده/می شوند به وی گزارش دهند تا به آن مورد ها رسیدگی شود. بسیاری مردم از کارکرد و برخورد های او رضایت نشان می‌دهند. ظاهرن او آدم مهربان و خوبی معلوم می‌شود. پیش از آغاز رسمیات به این اداره می آید و خودش درخواستی های مردم‌ را یک به یک جمع آوری می‌کند. پس از جمع آوری درخواست ها چند دقیقه یی با مردم صحبت می‌کند و از آنها می‌خواهد هر گونه مشکلی داشته باشند با وی شریک بسازند. جماعت بزرگی از مردم در اخیر سخنرانی رییس پاسپورت به حمایتش کف می‌زنند و کارکرد های او را مورد ستایش قرار می دهند.

روزانه میانگین دو هزار تن برای گرفتن پاسپورت به این ریاست می آیند و این رقم در یک ماه پسین به دلیل افزایش ناامنی ها چند برابر شده است. بیشتر مراجعه کنندگان نیمه های شب با کمپل و بستره ی خواب، در عقب درب این ریاست انتظار می‌کشند تا در نوبت های جلوتر جا گرفته و بتوانند در یکروز درخواست های شانرا تسلیم نمایند. کسانی هم بین ۱۰ الی ۲۰ روز انتظار می‌کشند تا به مرحله ی بایومتریک برسند.
  روزانه هزاران تن شامل متقاضیان نو، متقاضیان روز های گذشته و شماری کمیشن کاران در کوچه ی این ریاست صف می‌کشند تا برای پیشبرد مراحل اداری پاسپورت های شان به نوبت داخل این اداره شوند. در اخیر روز به شمار بسیاری  نوبت نمی‌رسد و اینان مجبور استند با آنهمه انتظار، روز بعدی مراجعه کنند.
در صف ماندن مردم و آنهم زیر آفتاب و کنار انبوهی از کثافات، تعفن و خاک، به این حد حوصله گیر و زجردهنده نیست  که موتری بدون نمبر پلیت، شیشه های دودی و  چند محافظ در عقب آن، داخل محوطه ی ریاست می‌‌آید (به موتر های مردم عام حتا در چند صد متری این ریاست اجازه ی ایست نمی دهند و همه افراد به شمول بیماران و کهن سالان مجبور استند پیاده تا داخل ریاست بیآیند)  و وکیل، سناتور، قوماندان و بلاخره هر زورمند و سرمایه داری از داخل آن موتر با فخر فروشی و پس و پیش کردن مردم، پیاده می‌شود و  بدون در نظر داشت نوبت، در حدود نیم ساعت پاسپورت خود یا نزدیکان خود را به نام پاسپورت عاجل از نزد کارمندان این اداره بدون‌ هیچ درنگی تسلیم می‌گیرد.
پس از گفتگو با شماری از مراجعه‌کنندگان معلوم می‌شود که درصدی بیشتر آنان به هدف مهاجرت و ترک وطن پاسپورت اخذ می‌نمایند.به گفته ی این دست افراد آنان از ناامنی و جنگ، ستمگری و بی عدالتی، بیکاری و فقر و وضعیت نامطلوب کشور به ستوه آمده اند و راهی به جز فرار ندارند.  در میان درخواست کنندگان شماری هم به قصد تداوی و درمان و یک عده یی دیگر که بیشتر شان وکیلان، وزیران، قوماندانان و سرمایه داران استند، به قصد سیاحت پاسپورت برای خود یا نزدیکان خود اخذ می‌کنند.
کارمندان این اداره می‌گویند که شمار درخواست کنندگان پاسپورت در چند هفته ی پسین بیشتر شده است. دلیل این افزایش را می‌توان ناامنی های یکماه گذشته در مرکز و ولایت های افغانستان دانست که در نتیجه ی آنها صد ها تن کشته و زخمی شده اند.
ژنرال سید عمر صبور؛ رییس این اداره معمولن هر روز مدتی در حال قدم زدن و صحبت با درخواست کنندگان در کوچه ی این ریاست دیده می‌شود که از آنها می‌خواهد که اگر با مشکل یا فساد در این ریاست روبرو شده/می شوند به وی گزارش دهند تا به آن مورد ها رسیدگی شود. بسیاری مردم از کارکرد و برخورد های او رضایت نشان می‌دهند. ظاهرن او آدم مهربان و خوبی معلوم می‌شود. پیش از آغاز رسمیات به این اداره می آید و خودش درخواستی های مردم‌ را یک به یک جمع آوری می‌کند. پس از جمع آوری درخواست ها چند دقیقه یی با مردم صحبت می‌کند و از آنها می‌خواهد هر گونه مشکلی داشته باشند با وی شریک بسازند. جماعت بزرگی از مردم در اخیر سخنرانی رییس پاسپورت به حمایتش کف می‌زنند و کارکرد های او را مورد ستایش قرار می دهند.
اما نارضایتی مردم از برخورد خشونت آمیز سربازان پولیس در این اداره است. وقتی رییس پاسپورت به دفتر کاری اش می‌رود، خشونت سربازان پولیس با مردم آغاز می‌شود. شماری از این سربازان برای تنظیم مردم چوب بدست می‌گیرند و شماری هم از قفاق و لگد عسکری بهره می‌برند.  یکی را دشنام ناموسی می‌دهند و دیگری را با لحن تند و واژه های رکیک توهین می کنند.  اینگونه خشونت و تحقیر تا ختم روز و در عدم موجودیت رییس پاسپورت ادامه می‌یابد. کسی جرات نمی کند حرفی از حقوق شهروندی به زبان بیاورد و یا در برابر خشونت های گوناگونی از آدرس پولیس ایستاده شده و مانع آن شود. بیشتر مردم از حقی که قانون برایشان تعریف کرده، خبر نیستند و نمی دانند که به اساس قانونِ حاکم در کشور، هیچ کسی به شمول نیرو های امنیتی نمی توانند در برابر مردم از خشونت، تحقیر و برخورد فزیکی استفاده نمایند. به اساس قانون های حاکم افغانستان؛ حتا کسی که متهم به جرمی شده باشد، تا زمانی از سوی محکمه مجرم شناخته نشود، بی‌گناه است و هیچ کسی به شمول دولت حق ندارد وی را مورد خشونت و تحقیر قرار دهد.
باید یاد آور شد که بی نظمی مردم رُخ دیگر این حکایت است. همه می کوشند تا به هر نوع ممکن زودتر کار خود را تمام کرده و به فکر دیگران نباشند. کسی نوبت را به خودی خود و بدون هیچ جبری مراعات نمی کند. نیرو های پولیس و کارمندان این اداره کسانی را که می شناسند بدون در نظرداشت نوبت، دست گرفته داخل دفتر مربوط می برند. این دلیلی می شود که مردم هم با دیدن این بی عدالتی از آدرس کارمندان و پولیس به خشم آمده تا جایی که دست شان می رسد از قانون فرار نموده، بی نظمی و سر و صدا ایحاد نمایند.
خشونت نیرو های پولیس در برابر مردم
بسیاری مردم با نگهداشت ارزش و احترام به نیرو های چیز فهم و نیک در قطار پولیس ملی افغانستان، به این باور استند که بیشترینه افراد رده های پایینِ این نیروها به ویژه عسکران و ضابطان که به نوعی سر و کار شان با مردم و ملت است و در اداره ها یا مکان های مختلف عامه برای تامین نظم و امنیت موظف استند، رفتار و برخورد نیک با مردم ندارند. این دست افرادِ پولیس که ممثلانِ اخلاق شهری به حساب می آیند، سوادِ خواندن و نوشتن بلد نیستند چه برسد به اینکه از قانون حاکم، مسوولیت ها و صلاحیت های خود  و حقوق اجتماعی و فردی شهروندان آگاهی و فهمی داشته باشند. به این دلیل است که آنان به حقوق شهروندان ارزش قایل نبوده و در بسیاری موارد آنرا پامال می کنند.
اولین برخورد یک عسکر پولیس با یک شهروند عادی که از وی چرایی خشونتش را بپرسد، بی هیچ سخنی دست انداختن به گریبان و ضربه زدن به سینه ی اوست. اگر‌ فرد مخاطب بخواهد دست به عمل همانند و دفاع از عزت خود ببرد، بهانه ی خوبی برای آن فرد پولیس می‌شود که در برابر یونیفورم نظامی بی احترامی شده و‌اینگونه به ادامه ی اعمال خشونت آمیز در برابر فرد می‌پردازد. این قصه ی تلخی ست که هم می‌شود در خیابانها و جاده های عمومی دید، هم در مکان های مختلف دولتی و غیر دولتی که این نیرو ها موظف استند.
این رده از نیرو های پولیس در هر جایی که توظیف شوند، خو‌د را خدای همانجا می‌دانند. فقط یک لباس پولیس به تن و تفنگچه یی در کمر نیاز دارند تا در مقابل مردم هر گونه یی که بخواهند زورآزمایی کنند.  اما این زورآزمایی در برابر همه شهروندان یکسان نیست. وقتی با تفنگدار و قلدری بالاتر از خود روبرو می شوند نه تنها پا عقب می کشند بل یک تقدیم نظامی هم برایشان انجام می دهند.
به هر حال؛ اینجا افغانستان کشور زور و تفنگ است. اگر قدرت داشتی، هیچ چیز ناممکن وجود ندارد. فرقی نمی‌کند موترت نمبر پلیت نداشته یا شیشه هایش دودی باشد. همینکه قلدر باشی، پولیس با دیدنت از جا می‌پرد و به رسم احترام/ترس برایت سلامی عسکری می‌زند. اما اگر یک فرد عادی و مانند ملیون ها انسانِ دیگر این سرزمین نه موقف بلند حکومتی داشتی و نه هم پول گزاف و بی حساب تا چند تفنگدار را هر جا دنبالت بگردانی، ناگزیری تا مزه ی تلخِ تحقیر و خشونت را چه در سرک، چه در اداره های دولتی و یا هر جای دیگر این سرزمین به گونه یی از دست افراد پولیس بچشی.
فراموش نکنیم که مردم افغانستان در آرزوی روزی استند که نیرو های پولیس، نمادی از نیک منشی، قانون پذیری، پاکی، مهربانی و عطوفت در جامعه باشند نه یادآوری از خشونت و بدرفتاری.
نویسنده: حامد پیمانی

مشاهده در منبع اصلی