اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، دوشنبه, 29 عقرب , 1396

شهر هنوز در غبار سیاست نفس می کشید

حکمتیار به انتخابات باور دارد، او کاملا متفاوت می اندیشد، راکت را زیر تُشک مانده و بر بالش های دموکراسی افغانستان لمیده است و می گوید باید کمیسیون انتخابات به کارش ادامه دهد.

عطا محمد نور ناراحت است، گاهی تهدید و گاهی تشویق، کمیسیون انتخابات را قبول ندارد؛ کمیسیون سنگرهای دو طرف شده است، جمعیت اسلامی و حزب اسلامی در دو سوی این سنگر خوابیده اند و با دالرهای امریکایی یکدیگر را نشانه می روند.

جنرال دوستم آنطرف تر در ترکیه برای اتمر هنوز خط و نشان می کشد، ایشجی هنوز دلش یخ نکرده است و خواهان شکایت به محکمۀ بین المللی است، محکمۀ بین المللی لبخند زیبایی تحویل اردوغان داد تا بوسۀ تلخی را برای جنرال دست بسته در استانبول تحویل دهد، حکومت افغانستان اما محافظین جنرال را به 5 سال زندان محکوم کرد تا دیگر نه به مقعد ایشجی که در هیچ مقعد پروژه ای ناشیانه دست درازی نکنند.

این سیاست است که حتی عبدالرووف ابراهیمی رییس مجلس را هنگ و منگ کرده است، همایون همایون هنوز می غّرد، ابراهیمی تازه می فهمد که نباید دلخوش به دوستانی می کرد که یاد گرفته اند برای تطبیق برنامه چگونه از پشت خنجر بزنند، او میلحانه دزدی های میلیونی را قرض عنوان کرد و گفت که تمام پول ها را می دهم، بس کنید این قصه را.

داستان دگروال هنوز ورد زبان ها است؛ عده ای از زیر پای زنی با فتح و پیروزی نعرۀ غیرت افغانی می دهند، کسی دیگر فیلم دگروال و غلتیدن دختری زیر شکم فربه دگروال را با ولع خاص می بیند و دگروال را با هر چه خاندانش لعنت می کند.

دیگری مرگ بر بی بی سی سر می دهد تا فارسی زنده شود و آن دیگری فارسی را ایرانی می داند و ایرانیانی که به اینهمه جنگ های زرگری ریز ریز می خندند.

آنسوتر، انطرفتر مردی فرزندش را فروخت،
ملایی حکم تکفیر جوانی را صادر کرد که می گفت؛ خدایا بیا با من برقص،
زنی گرسنه در کنار جادۀ بی تفاوتی ها تن می فروخت،
بلند پایه ای به ساختن مارکیت ششمش می اندیشید،
ترافیکی بر گردن راننده ای غریب چنگ انداخت،
پولیسی، کراچیِ کودکِ کیله فروش را به سرک واژگون کرد و موذنی که همه را به نماز سر وقت دعوت می کرد؛

شهر هنوز در غبار سیاست نفس می کشید، انسان هایی که زنده بودند و نمی دانستند آیا شب به خانه برخواهند گشت یا خیر….

مهدی ثاقب

مشاهده در منبع اصلی