اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، یکشنبه, 28 عقرب , 1396

لـویه جـرگه؛ طرح ناکام برای حل مشکل افغانستان

این روزها بحث برگزاری لویه جرگه یک باردیگر به صورت سرسام آوری از سوی یک تعداد سیاست مداران کشور مطرح می شود. این افراد که نمونه بارز آن ها حامد کرزی رییس جمهوری پیشین کشور اند، با توجه به وضعیت نابسامان کشور، راه رهایی از بن بست فعلی را در برگزاری لویه جرگه و تشکیل حکومت موقت می دانند. طرح برگزاری لویه جرگه به چند دلیل می تواند از سوی این افراد به عنوان الترناتیف وضعیت کنونی ارایه شود و گاهی نیز در سطوحی از جامعه مورد توجه قرار گیرد:نخست؛ آشفته گی های دولت وحدت ملی که پس از سه سال هم چنان درگیر اختلافات داخلی خود هست و هنوز حتا موفق نشده که کابینۀ خود را به صورت قانونی به وجود آورد. دوم؛ گسترش ناامنی های کم سابقه که تقریبا بخش های وسیعی از کشور را درنوردیده و توانسته فضای رعب و وحشت را در حوزه کلانی از کشور گسترش دهد. سوم؛ بی توجهی سران حکومت به وعده های انتخاباتی شان که حالا خود نیز به آن معترف اند، اما دلیل این بی توجهی را به وضعیت پس از انتخابات و دشواری های کشور پیوند می دهند. چهارم؛ کاهش توجه جهانی به افغانستان و کمک های که در گذشته زیرنام های مختلف انجام می شد.؛ پنجم؛ فعال شدن برخی کشورهای منطقه در مسایل افغانستان و دخالت های که از سوی آن ها با درنظر داشت اولویت ها و منافع شان صورت می گیرد که همواره هم راستا با منافع افغانستان نیست. ششم؛ به وجود آمدن طیف وسیعی از ناراضیان در داخل دولت وحدت ملی که بزرگترین جلوه آن تبعید شدن معاون اول ریاست جمهوری و تشکیل ایتلاف نجات افغانستان می تواند باشد. این ها و شاید بسیاری از عوامل پیدا و پنهان دیگری که به عنوان ضعف های دولت وحدت ملی مطرح اند، یک عده را برآن داشته که چاره کار را در برگزاری لویه جرگه و تشکیل حکومت موقت و یا عبوری بدانند. این عده هم چنین معتقد به برگزاری انتخابات زود هنگام در صورت عدم تشکیل حکومت موقت اند. اما سوال این جاست که آیا واقعا تشکیل حکومت موقت می تواند چاره کار باشد و افغانستان را از بن بستی که به آن گرفتار شده نجات بخشد؟ استدلال کسانی که به طرفداری از تشکیل حکومت موقت صدا بلند کرده اند، عمدتا این است که در نزدیک به شانزده سال گذشته هم جامعه جهانی در افغانستان دچار اشتباه های بزرگی برای تامین امنیت و بهتر شدن وضعیت کشور شده و هم سیاست مدارانی که سکان دار مدیریت و رهبری و کشور بوده اند. جامعه جهانی به باور این عده به این دلیل دچار اشتباه شده که همواره به منافع خود توجه کرده و اولویت های افغانستان را در نظر نگرفته است و سیاست مداران افغانستان به این دلیل دچار اشتباه شدند که بدون اراده طرح های بیرونی را در کشور پیاده کردند، بدون آن که خود به صورت مستقل در مسایل کشور بیندیشند و راه حل ارایه کنند. به باور این عده مشکل اساسی را در مورد افغانستان امریکا انجام داد که هرگز نتوانست سیاست منضبط و یک دست را در این کشور به اجرا بگذارد. این عده ضمنا باور دارند که مشکل اساسی در معادله افغانستان امریکاست و اگر این کشور پای خود را از منطقه بیرون کند، کشورهای منطقه در یک اجماع منطقه یی می توانند به مشکلات شان به صورت عینی و مستقل بیندیشند و راه چاره بیابند. به باور این عده روسیه و چین که دو کشور قدرت مند منطقه استند متوانند در به وجود آوردن ثبات و امنیت در منطقه بیشتر از امریکا و متحدان آن در ناتو موثر باشند. به همین دلیل است که می بینیم آقای کرزی بیشتر از همه به نقش روسیه در منطقه توجه نشان می دهد و در کنفرانس ها و نشست های که این کشور در مسایل منطقه و افغانستان برگزار می کند، شرکت می ورزد. آقای کرزی و هم فکران او باور دارند که اگر دست امریکا از افغانستان کوتاه شود، دیگر دلیلی برای جنگ طالبان هم باقی نمی ماند و پاکستان هم از زیاده خواهی های خود دست برمی دارد چون کشورهای قدرت مند منطقه مثل چین و روسیه به ساده گی می توانند جلو این کشور را بگیرند و در ضمن طالبان نیز دیگر بهانۀ برای ادامه جنگ ،که خود این گروه را نیز به شدت خسته کرده، نخواهند داشت. این استدلال ها به ظاهر بسیار متین و دارای پایه های منطقی قوی به نظر می رسند و فکر می شود که واقعا با چنین طرحی می توان از بن بست وضعیت کنونی بیرون شد. آقای کرزی که اصلی ترین طراح این برنامه است، فکر می کند که با توجه تجربه های که در سیاست افغانستان اندوخته بهترین و موثرترین چهرۀ است که می تواند کشور را از بحران نجات بخشد و صلح و امنیت را تامین کند. اما وقتی واقعیت های کشور و منطقه را به درستی مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهیم می بینیم که این طرح به هیچ صورت نمی تواند به عنوان طرح رهایی بخش عمل کند. برداشت کسانی که می خواهند مسایل منطقه را از طریق اجماع منطقه یی حل کنند، هنوز نمی دانند که چنین اجماعی در منطقه به وجود نیامده و به محض بیرون شدن نیروهای ناتو دوباره کشورهای منطقه دچارواگرایی شده و به دنبال منافع خود جنگ را بیشتر شعله ور می سازند. پاکستان به هیچ صورت حرف شنویی از کشور های مثل روسیه و چین ندارد و اگر پای امریکا از منطقه بیرون شود، دیری نمی پاید که این کشور به عنوان حامی اصلی طالبان آن ها را به داخل خاک افغانستان خواهد آورد. از جانب دیگر افغانستان در وضعیت اقتصادی مناسبی قرار نگرفته که آن را از کمک های جامعه جهانی بی نیاز سازد و کشورهای منطقه نیز به هیچ صورت توانایی تامین نیازهای افغانستان را برای بازسازی و کمک های نظامی ندارند. حضور ناتو و امریکا در منطقه برای افغانستان به عنوان یک مجبوریت مطرح است و نه تجمل سیاسی. افغانستان تا زمانی نمی تواند به این روابط پشت پا بزند که واقعا از توانایی های لازم برای مدیریت کشور برخوردار شود و بتواند به صورت مستقل به مشکلات خود رسیده گی کند. آیا کشورهای منطقه در شانزده سال گذشته چنان فضایی را به وجود آوردند که نیاز های افغانستان به کمک های جهانی کاهش بیابد؟ بدون شک پاسخ به این پرسش منفی است. برخی کشورهای منطقه کمک های را برای حل مشکلات افغانستان صورت داده اند ولی این کمک ها در حدی نبوده است که بتواند نیاز های این کشور را برآورده سازد. از جانب دیگر فهم این عده از طالبان و گروه های دهشت افکن فهمی ناقض و مبتنی بر روابط قومی و تباری است در حالی که طالبان و گروه های هم ردیف با آن به هیچ صورت خواهد را در چنین محدوده های قابل سنجش نمی داند و جنگ خود را نیز حاضر نیست به خاطر چشم و ابروی فلان هم زبان و هم تبار خود به آسانی کنار بگذارد. مساله دیگر اما این است که با تشکیل حکومت موقت که بدون تردید برگشت به گذشته است، نمی توان از بحران فعلی با موفقیت بیرون شد. تشکیل حکومت موقت عملا زخم فعلی افغانستان را عمیق تر می سازد و ابعاد مشکلات آن را به چند برابر می رساند. زیرا اعتماد نسبی فعلی که به نهاد ها در افغانستان شکل گرفته دچار گسست می شود و آن گاه هیچ کسی به دیگری تن نخواهد داد.

مطالب مرتبطبازی خطرناک ارگ و انتخاباتوضعیت بحرانی اما قابلِ حـل!دستانِ نامرئی برای شکاف میان مردم و علمـاخطری‌که کتمان می‌شود: کاهش ساحۀ نفوذ دولتسفـری با حـاشیه‌هـای فربـه‌تـر از متـن

مشاهده در منبع اصلی