اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، یکشنبه, 28 عقرب , 1396

نامه ی یک افسر ارتش به رییس جمهور غنی

سلام آقای رییس‌ جمهور

آیا می دانی خوابیدن روی سنگ ریزه ها با شکم گرسنه و بدون لباس در سنگر میان وحشت و در آغوش مرگ چه حسی دارد؟
نه چگونه باید بدانی!
وقتی در قصر زندگی می کنی، وقتی هزاران متر دور از منزلت کمان های رستم نصب کرده ای وقتی صدها نیروی مجهز برایت تامین امنیت می کنند،
وقتی لباس هایت یکبار مصرف هستند و تخت خوابت آرام ترین بستر دنیا. چگونه از دل یک سرباز خواهی آمد؟

آقای رییس‌ جمهور می دانی چی حالتی را به بار آورده اند همان جنرال های که با شش ماه تجربه کاری در شورای امنیت جنرال شده اند و خودت در کلیدی ترین پوست ها با معاشات فوق‌ العاده تعیین شان کرده ای.
نه چگونه باید بدانی!
وقتی هیچ تابوتی پشت دروازه تان نمی آید، وقتی همسایه نداری تا بدانی مادر داغ دیده یک سرباز، خانم بیوه آن، طفلک های بی سر پناهش، برادران و خواهران چشم براه اش چگونه زجر می کشند.

آقای رییس‌جمهور من عسکرم، همان که محکوم به مرگ هست.
همان که حق تفریح و بودن کنار خانواده را ندارد.
همان که ماه ها میان مرمی و بم زندگی می کند.
همان که جنازه اش مانند کریت کینو به خانه اش فرستاده می شود.

آقای رییس‌ جمهور آیا می دانی روزانه چند سرباز در جغرافیایی حکومتت شهید می شود؟
آیا می دانی وقتی مادری جسد فرزندش را تکه تکه می بیند چی حالی دارد؟
نه چگونه باید بدانی!
وقتی اطرافت را کور دلانی گرفته اند که جز پول و موقف هیچ چیزی برایشان اهمیت ندارد.
از درد آن مادر چگونه درک داشته باشی، وقتی فرزندانت در صفوف قوای مسلح که هیچ، حتی در افغانستان نیستند.

آقای رییس‌ جمهور می دانی عسکری و سنگر داری یعنی چه؟
نه چگونه باید بدانی!
وقتی جوانی هایت در لبنان و بعد اروپا و آمریکا سپری شد و حالا برای تو افغانستان یعنی 200 متر مربع زمین داخل ارگ هست.

آقای رییس‌ جمهور می دانی که با ناموس سربازان در شفاخانه چهارصد بستر و ریاست شهدا چگونه رفتار می شود؟
آقای رییس‌ جمهور آیا می دانی که 457 سرباز این نظام را در دو هفته گذشته از دست داده ای؟ آیا خبر داری که صدها جوان رشید که روزی در صفوف قوای مسلح ایفای وظیفه می نمودند حال به فلج، تکلیف روانی، معیوبیت جسمی و روزگار بد زندگی گرفتار اند و بار دوش خانواده خود شده اند.

آقای رییس‌ جمهور رفیق هایت همه در جاهای امن هستند از دل من عسکر بچه چگونه خواهی آمد که سال قبل 65 رفیق همسنگرم را بدست خاک سپردم هر کدام آنها به مراتب بهتر از و من و خودت جوانی خوب داشتند و هزار آرمان پوره ناشده.

آقای رییس‌ جمهور خبر داری که یک کارمند وزارت مالیه برابر با 21 سرباز معاش دارد؟ با داشتن سه وقت نان مکلف و دفاتر کاملا مجهز با سیستم سرد کن و گرم کن. اما یک سرباز ماه ها روی غذای که حداقل شکمش را به یک ساعت سیر کند را نمی بیند.

آقای رییس‌ جمهور مرگ سربازان در این چند سال همانند آرایش مقامات دولتی و دروغ گفتن سیاسیون یک امر عادی شده است.

آقای رییس‌ جمهور تو به نام من حکومت می کنی.
تجار با خون من دنبال تجارت هست.
وکیل موقف های مان را قبضه کرده است.
رتب و مدال های افتخار هم که بر اساس روابط لیلام شده است.
رسانه ها هم به دنبال ساختن خبر جالب و پر بیننده از وضعیت ما هستند.
و ما عسکر بچه ها شده ایم بازیچه زور و زر چند خائن

آقای رییس‌ جمهور آیا در قطی مرمی تا به حال چای خورده ای؟
آیا شب ها را به جای غذا و آب خنک خورده ای؟
آیا به جای تماشای فیلم های هالیوود مرگ دوستانت را تما شا کرده ای؟

آقای رییس‌ جمهور دیگر نمی توانم از درد هایی بنویسم که تو در محضر رسانه ها بر آن می خندی.
با حرمت عسکر بچه اردوی ملی افغانستان.

" امیر "

مشاهده در منبع اصلی