اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، شنبه, 27 عقرب , 1396

روز ملل متحد؛ نقش سـازمان ملل درافغانستان

24 اکتوبر روز ملل متحد است. تاریخ و بررسی ابعاد کاری سازمان ملل متحد چنان وسیع و گسترده است که پرداختن به آن نه در یک مقاله ممکن است و نه هم ضروری. بنابراین باتوجه به نیاز جامعه و نیز درک درست تر از نقش ویژه سازمان ملل متحد در تحولات افغانستان، کارکرد عمده این سازمان در افغانستان به صورت گذرا در بیش از سه دهه اخیر مورد ارزیابی قرار می گیرد.
با توجه به اهداف سازمان ملل متحد و باتوجه به وظایف و مسؤلیت های این سازمان در قبال صلح و امنیت جهانی، آیا این سازمان در افغانستان به مسؤلیت های خود عمل کرده و نقش مؤثر و سازنده خود را به عنوان عالی ترین ارگان بین المللی برای تأمین صلح و امنیت، ایفا کرده است؟
بررسی کارکرد سازمان ملل در افغانستان را می توان در چند برهه به صورت جداگانه مورد مطالعه و تحقیق قرارداد:
1- نقش سازمان ملل پس از تجاوز شوروی سابق به افغانستان
2- نقش سازمان ملل پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان
3- نقش سازمان ملل متحد در زمان حکومت مجاهدین
4- نقش سازمان ملل متحد پس از ظهور طالبان
5- نقش سازمان ملل متحد پس از یازدهم سپتامبر2001
6- سازمان ملل متحد و نقش آن در روند تشکیل نظام سیاسی افغانستان
7- مأموریت ملل متحد پس از تأسیس نهادهای دولتی افغانستان
اشغال افغانستان در زمانی صورت گرفت که نظام بین الملل بر محور سیاست های دو ابر قدرت نظامی آمریکا و شوروی سامان می یافت. تداوم جنگ سرد میان این دو ابر قدرت بر امنیت و تحولات سیاسی بسیاری کشورهای جهان تأثیر می گذاشت. افغانستان به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی اش به لحاظ ژئوپولتیک همواره مورد توجه جهان گشایان و قدرت های مسلط جهانی بوده است. این بار این کشور باتوجه به روابط دیرینه حکومت های این کشور با شوروی و با توجه به نفوذ گسترده آن کشور در میان سیاستمداران و افسران نظامی افغانستان، زمینه را برای تحت سلطه قرار دادن این کشور مناسب تشخیص داد و با سرنگونی نظام جمهوری داؤد خان به وسیله کودتا، افغانستان را اشغال نظامی کرد.
بدون شک اشغال خاک افغانستان توسط نظامیان شوروی موجی از ترس و هراس را در جهان به وجود آورد و برنظم بین المللی و صلح و امنیت جهانی تأثیر منفی بجا می گذاشت؛ اما سازمان ملل در قبال اشغال نظامی شوروی به افغانستان نتوانست یک موضع قاطع اتخاذ کند و یا یک قطعنامه جدی و عملی را در باره افغانستان به تصویب برساند.
درحالی نمایندگان کشورها اغلب بدون نام بردن از شوروی این تجاوز را محکوم می کردند، نماینده شوروی در سازمان ملل اظهار داشت که گروه معدودی از نیروهای مسلح شوروی بر اساس پیمان دوستی و حسن همجواری و همکاری، بنا به تقاضای دولت افغانستان به آنجا اعزام شده اند، تا با تهدیدات خارجی مقابله کند.
اگرچه شورای امنیت در هفتم جنوری 1980 قطعنامه¬ای را در مورد افغانستان تنظیم کرد، اما نتوانست آن را به تصویب برساند. در این قطعنامه ضمن اظهار تأسف شدید از مداخله مسلحانه اخیر در افغانستان، خواهان خروج بدون قید و شرط شوروی از افغانستان شدند.
وقتی شورای امنیت قطعنامه را به تصویب رسانده نتوانست، این مسأله را به مجمع عمومی ملل متحد ارجاع داد و مجمع عمومی در 14 جنوری 1980 اجلاس اضطراری برگزار کرد و قطعنامه را به تصویب رساند. از آن پس مجمع عمومی بار بار با صدور قطعنامه¬ای اشغال افغانستان را محکوم کرد و خواستار خروج هرچه سریعتر نیروهای شوروی از افغانستان و یافتن راه حل سیاسی برای حل منازعات در افغانستان و فراهم آوری زمینه بازگشت پناهندگان به این کشور شد. در حالی شورای امنیت ملل متحد در باره افغانستان حالت انفعالی اختیار کرده بود.
صدور قطعنامه ها از سوی مجمع عمومی هرچند قابلیت اجرایی نداشت؛ اما غفلت شورای امنیت ملل متحد نسبت به اشغال یک کشور مستقل با بیش از 25 میلیون نفر را تا حدودی پنهان می کرد.
مجمع عمومی سازمان ملل متحد در شش سال هفت قطعنامه علیه اشغال افغانستان صادر کرد؛ اما این مشکل بسیار کلان تر و عمیق تر از آن بود که با این گونه قطعنامه ها حل شود، بخصوص این که در بسیاری از قطعنامه ها نامی از شوروی برده نمی شد و تنها به ذکر" نیروهای خارجی" بسنده می شد.
در سال 1980 سازمان ملل ترجیح داد که دبیرکل سازمان ملل، نماینده ویژه سازمان ملل در امور افغانستان را تعیین کند، ولی اختلافات و انعطاف ناپذیریی که میان اعضای سازمان ملل وجود داشت، تعیین نماینده سازمان ملل را با مشکل مواجه کرد و سر انجام" کورت والدهایم" دبیرکل سازمان ملل اعلام کرد که " خاویار پرز دکوئیار" را به حیث نماینده شخصی اش، در امور افغانستان انتخاب کرده است.
از آن پس مشکل افغانستان از طریق نماینده ویژه دبیرکل دنبال می شد و در این راستا سفرها و دید و بازدیدهایی صورت گرفت. مهمترین دستاورد این  مذاکرات، آغاز مذاکرات جینوا در ماه جون سال 1982 بود. مذاکرات جینوا هفت سال طول کشید و بالاخره در 14 آپریل 1998 موافقت نامه جینوا میان پاکستان و افغانستان با تضمین شوروی و آمریکا به امضا رسید. دلیل طولانی شدن این روند یکی عدم اعتماد طرف های درگیر و بخصوص کشورهای ذینفع به نقش میانجیگرانه سازمان ملل در حل مسأله افغانستان بود و دوم عدم همکاری کشورهای دخیل در قضایای افغانستان بود که هرکدام از منافع و خواسته های شان عقب نشینی نمی کردند.
از سوی دیگر کشور آمریکا در عین حالی که مأموریت سازمان ملل متحد در افغانستان را بی اهمیت و غیر مؤثر می دانست، از تلاش برای جستجوی راه حل های دیپلماتیک نیز خود داری می کرد. بالاخره مشکلات درونی و بحران اقتصادی شوروی سران آن کشور را به این نتیجه رساند که تداوم جنگ در افغانستان و تحمیل هزینه های نظامی و اقتصادی آن بر شوروی به نفع آن کشور نیست و باید یک راه آبرومندانه برای خروج نیروهایش از افغانستان پیدا کند.
در یک نگاه، تجاوز شوروی به افغانستان در نزد اعضای شورای امنیت محرز بود و این سازمان با توجه به اختیاراتی که در منشور ملل متحد به این سازمان داده شده بود، می توانست هر نوع تصمیمی را اعم از نظامی و غیر نظامی، در این ارتباط اتخاذ کند؛ اما چنین نشد و شورا نتوانست در این رابطه کاری انجام دهد. البته این ناکامی ناشی از مناسبات میان ابر قدرت ها و ضعف ساختاری شورای امنیت در فضای جنگ سرد بود؛ زیرا تصمیمات شورا باید با موافقت پنج عضو دایم شورای امنیت صورت می گرفت و مخالفت حتا یک عضو می توانست مانع تصمیم گیری های شورا گردد.
نقش سازمان ملل پس از خروج نیروهای شوروی
سازمان ملل پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان بیشتر تلاش کرد، تا مفاد موافقت نامه جینوا را عملی سازد. ولی در عمل در اثر پافشاری کشورهای آمریکا و پاکستان مبنی بر خروج بی قید و شرط نیروهای شوروی از افغانستان و تشکیل حکومت آینده توسط گروه های مقیم پشاور، روند مذاکرات میان حکومت نجیب و حکومت پاکستان به بن بست انجامید.
داکتر نجیب که پس از خروج نیروهای شوروی از راه برجسته سازی مسایل قومی می خواست اختلاف میان گروه های مجاهدین را تشدید کند و از این طریق دوام حکومت خودش را تضمین کند، در نهایت خودش نیز در همین دام گیر ماند و مجبور شد با فرار از کشور، مردم افغانستان را در میان آتش نفاق قومی رها کند که نیروهای جنرال دوستم مانع فرار او از میدان هوایی کابل شدند.
سقوط حکومت کابل راه را برای تشکیل حکومت اسلامی به رهبری مجاهدین فراهم کرد. مجاهدینی که نه تجربه¬ای از حکومتداری داشتند و نه تعریف روشنی از حکومت اسلامی.
رهبران مجاهدین که به صورت زودهنگام بر کرسی حکومت تکیه زدند، نتوانست از خود درایتی در عرصه حکومتداری نشان دهند. به این دلیل جنگ های داخلی میان گروه های مجاهدین در گرفت و این درگیری ها در پایتخت و ولایات کشور، فاز جدیدی از بحران نا امنی در افغانستان را رقم زد.
در زمان حکومت مجاهدین سازمان ملل متحد هرچند توسط نمایندگان ویژه خود، در راستای صلح و امنیت و ایجاد توافق و سازگاری میان گروه های متخاصم تلاش کرد؛ اما این تلاش ها به نتایج ملموسی نینجامید. مسأله در اینجا بود که از نظر سازمان ملل جنگ گروه های مجاهدین یک جنگ داخلی به حساب می آمد. شورای امنیت سازمان ملل دخالت در این جنگ را از حیطه وظایف و مسؤلیت های خود بیرون می دانستند. لذا نماینده ویژه سازمان ملل تلاش می کرد تا قضیه افغانستان از راه تفاهم و با مشارکت نسبی همه گروه ها در قدرت حل گردد. غفلت سازمان ملل از نقش عوامل بیرونی بحران در این دوره قابل توجیه نیست.
سازمان ملل و ظهور گروه طالبان
سازمان ملل متحد که از گروه های مجاهدین برای ایجاد یک حکومت فراگیر مأیوس شده بود، با ظهور گروه طالبان و نظم و امنیتی که در مناطق تحت کنترل این گروه برقرار گردیده بود، امیدوار شده بود که این گروه بتواند با تشکیل یک حکومت فراگیر در افغانستان، نظم، امنیت و ثبات در افغانستان را برقرار سازد، اظهارات نماینده طالبان در پاکستان با نماینده ویژه سازمان ملل مبنی بر پذیرش مذاکره با گروه های دیگر، این امیدواری را قوت بخشیده بود؛ ولی اجلاس بزرگ طالبان در قندهار که در مورد تعیین رهبری، نحوه تشکیل حکومت آینده، نحوه تعامل با گروه های دیگر و حقوق زنان، پشت درهای بسته برگزار شد؛ هرگونه امیدواری نسبت به آینده را از بین برد. طالبان هرنوع مذاکره با گروه های مجاهدین را رد کرد. سازمان ملل حتا در مورد قتل عامهای سیستماتیک اقوام دیگر و بخصوص هزاره ها در مزار و یکاولنگ، سیاست کوچ اجباری و سرزمین سوخته طالبان، واکنش جدی نشان ندادند. تقریبا می شود گفت که سازمان ملل در مورد عملکرد طالبان در مورد اقوام و گروه های دیگر با نوعی بی توجهی و بی مبالاتی برخورد کرد و از آوردن فشارهای سیاسی و اقتصادی بر طالبان ابا ورزید و تنها به رایزنی های سیاسی بسنده کرد.
وضع تحریم های اقتصادی، سیاسی و نظامی که بعدها از سوی این سازمان صورت گرفت، بیشتر به حمایت این گروه از شبکه القاعده مربوط می شد، تا دیدگاههای ایدیولوژیک و قومی این گروه و کشتار برنامه ریزی شده اقوام دیگرتوسط این گروه.
سازمان ملل پس از حادثه یازدهم سپتامبر
حادثه یازدهم سپتامبر اوضاع افغانستان را از بنیاد دگرگون کرد. سازمان ملل و شورای امنیت ملل متحد با صدور قطعنامه هایی راه را برای مداخله کشورها به مسایل افغانستان باز کرد. سازمان ملل در این دوره با قضایای افغانستان جدی تر برخورد کرد و مسیر صلح و ثبات در این کشور را از طریق فشارهای سیاسی و نظامی هموار کرد.
سازمان ملل برای اولین بار جواز حمله آمریکا و همپیمانانش را به افغانستان صادر کرد و از حکومت الترناتیو طالبان حمایت کرد. سرنگونی حکومت طالبان برای نخستین بار مورد استقبال سازمان ملل متحد قرار گرفت.
نقش سازمان ملل در تشکیل نظام سیاسی افغانستان
همانطوری که گفته شد سازمان ملل متحد پس از حمله یازدهم سپتامبر به صورت جدی تر قضایای افغانستان را دنبال کرد و در هر مرحله با صدور قطعنامه های لازم، راه را برای حل و فصل بحران افغانستان هموارتر ساخت.
برگزاری کنفرانس بن نقطه عطف در کارکردهای سازمان ملل متحد در باره افغانستان به شمار می آید. در این کنفرانس برخلاف انتظار تمامی گروه های سیاسی افغانستان از همه جناح ها به جز گروه طالبان، در شهر بن جمع شدند و زیر نظر نماینده سازمان ملل متحد و کشورهای دیگر، موافقتنامه¬ای را در مورد چگونگی تشکیل حکومت آینده امضاء کردند. این موافقتنامه در واقع مبنای تشکیل یک نظام فراگیر و دموکراتیک در افغانستان گردید که تا امروز ادامه دارد.
توافقنامه بن، وظایف مشخصی برای سازمان ملل متحد در افغانستان بعد از رژیم طالبان پیش بینی کرده بود و ایجاد هماهنگی میان دولت نوپای افغانستان و جامعه جهانی از مهمترین وظایف این سازمان در افغانستان خوانده شده است.
برای پیشبرد بهتر کارها و ایجاد هماهنگی های بیشتر، دفتر ماموریت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما) که نمایندگی سیاسی سازمان ملل متحد برای افغانستان هم خوانده می شود، پس از سقوط رژیم طالبان ایجاد شد.
یوناما، یا هیات معاونت ملل متحد در افغانستان، مأموریت سیاسی سازمان ملل برای افغانستان است که در سال ۲۰۰۲ میلادی توسط شورای امنیت این سازمان به درخواست حکومت به منظور کمک به مردم افغانستان برای گذاشتن پایه های صلح و توسعه پایدار در این کشور ایجاد شد.
چارچوب همکاری بین حکومت افغانستان، سازمان ملل متحد و جامعه بین المللی در شماری از اسناد و کنفرانس‌های بین المللی از جمله در توافقات سال ۲۰۰۶ لندن، استراتژی توسعه ملی افغانستان، کنفرانس پاریس در ماه جون ۲۰۰۸، کنفرانس لندن در مورد افغانستان در جنوری ۲۰۱۰ و کنفرانس کابل در جون همان سال مشخص شده است.
همچنین در "اهداف توسعه هزاره" سازمان ملل متحد، مجموعه ای از هشت هدف مهم اجتماعی و اقتصادی، به مواردی مهم از این همکاری‌ها اشاره شده است.
مأموریت سازمان ملل متحد دراین دوره را می توان به موارد زیر خلاصه کرد:
1- تقویت نهادهای ملی دولتی در عرصه های حکومت‌داری دموکراتیک، حاکمیت قانون، مبارزه با مواد مخدر، حقوق بشر، کمک‌های بشردوستانه و سایر مسایل مرتبط.
2- "رهبری و هماهنگی" تلاش‌های بین المللی در عرصه غیرنظامی در افغانستان بر اساس نتایج کنفرانس‌های بین المللی.
3- حمایت از تلاش‌ها برای توسعه سیاسی، حل مناقشات، خلع سلاح و همکاری‌های منطقه‌ای و پشتیبانی از اجرای اهداف عمده و سیاسی توافقات بن.
4- هماهنگ سازی تلاش‌های بین المللی برای نهادسازی در عرصه‌های انتخابات، مشاوره نظامی، حکومت‌داری،  مشاوره پلیس و حاکمیت قانون.
5- هدایت و نظارت بر تمامی فعالیت‌های کمک رسانی و بازسازی سازمان ملل در افغانستان.
6- هماهنگی فعالیت‌های نهادهای وابسته به سازمان ملل در عرصه توسعه انسانی و تلاش برای مؤثر واقع شدن کمک‌های بین المللی در عرصه توسعه.
7- فعالیت در عرصه حقوق بشر، نظارت بر وضعیت غیرنظامیان، هماهنگی تلاش‌ها برای اطمینان نسبت به محافظت از آنها، ترویج حسابدهی و کمک به تحقق کامل آزادی‌های اساسی و موارد مندرج در قانون اساسی افغانستان و معاهدات بین المللی.
8- همکاری با کمیته مستقل حقوق بشر افغانستان در عرصه های محافظت از غیرنظامیان، خشونت علیه زنان، بازداشت افراد و مسأله معافیت از مجازات و نیز حمایت‌های فنی از واحد حمایت حقوق بشر وزارت عدلیه افغانستان.
با توجه به فهرست فوق و نگاهی به روند فعالیت‌های یوناما در یک و نیم دهه گذشته نشان می‌دهد که کارکرد سازمان ملل در سال‌های اول حاکمیت نظام جدید در افغانستان بسیار بیشتر از سالهای اخیر بوده است.
یوناما در حالی که در سال های اول، بیشترین فعالیت را درعرصه های گوناگون به عهده داشت؛ اما در سال‌های بعد این نقش به تدریج کم رنگ شده و سازمان ملل متحد کم کم در حاشیه قرار گرفت.
اگرچه یوناما خود بر این باور است که نقش سازمان ملل نه تنها در افغانستان کاهش نیافته که طی سال های اخیر افزایش قابل ملاحظه¬ای داشته است؛ اما تعطیلی تعداد زیادی از دفاتر محلی یوناما و کم شدن بیش از نصف کارمندان این سازمان در افغانستان نشان می دهد که فعالیت یوناما در افغانستان نسبت به گذشته رو به تقلیل نهاده و از کارایی و نقش آفرینی اولیه بازمانده است.  امروزه نقش سازمان ملل در افغانستان را بیشتر در بخش های هماهنگی و نظارت از کمک ها و نیز کمک های بشردوستانه به مردم نیازمند و آسیب دیده افغانستان می توان شاهد بود. در حالی که این سازمان هنوز می تواند در عرصه صلح، امنیت و اعمال فشارهای سیاسی بر حامیان تروریسم در منطقه کارکرد قابل قبولی داشته باشد.

مشاهده در منبع اصلی