اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، دوشنبه, 20 قوس , 1396

نشانه گرفتن زبان فارسی، غرض ورزی سیاسی است

نه به این شوری و نه به آن بی نمکی!

از چندی بدینسو بحث بر سر فارسی و دری داغ است و به خصوص پس از ورود حکمتیار. شخص ایشان و سخنگویان شان هر از گاهی این مبحث را زیر عنوان تهاجم فرهنگی ایران بر افغانستان باز می کنند.

در آخرین رویداد، آقای کریم سخنگوی ارشد حزب اسلامی نسبت به "دری" بودن کلمه "راهبرد" تردید نشان داد و به عوض از جمله "برنامه دراز مدت" به جای آن استفاده کرد درحالیکه هر دو یکی است. پیش از این هم اندرین باب چیزهایی را همه شاهد بوده ایم و شنیده ایم.

این نگرانی حزب اسلامی نسبت به زبان "دری" و واکنش های جدی نسبت به این نگرانی از کجا ناشی می شود؟ من فکر می کنم اگر مقصد دو طرف واقعا سلامت زبان باشد، امر مبارکی است که با بدبینی و اتهام نسبت به یکدیگر هم توام نمی شود و در نهایت هم به نتیجه مثبتی به نفع زبان و فرهنگ (حالا فارسی یا دری) می رسد ولی چون مدعا و دفع مدعا، هر دو برخواسته از غرض ورزی سیاسی است، با دلیل و منطق علمی و زبان شناسانه از هر دو طرف همراه نیست.

اگر حکمتیار و سخنگویان اش بحث تهاجم فرهنگی ایران را منحیث نگرانی و منحیث ادعای خود مطرح می کنند، در آوردن مثل (به فتح میم و ث) خیلی کوچه بازاری و بی سوادانه ظاهر می شوند. به طور مثال به جای راهبرد، برنامه درازمدت، به جای شهروند تبعه و… می آورند که اصلا مثل های منطبق با مدعای شان نیست.

اگر طرف مقابل می گوید که کسی حق ندارد تا در مورد گویش مردم امر و نهی کند، نمی‌گوید که کسی نیز حق ندارد جلو اظهارنظر کردن در مورد زبان و گویش را از کسی بگیرد و دیگر اینکه زیر عنوان "فارسی و دری یک زبان است" هیچ تمایزی بین دو کشور ایران و افغانستان و تعدد و تفکیک لهجه های متفاوت در یک زبان قایل نیستند.

برای اینکه حریف را بکوبند از ایرانی زدگی در شعر، نوشتار و گویش روزمره فارسی زبانان افغانستانی طفره می روند درحالیکه اگر بین فارسی کابل از دوران حکومت کمونیستی تا امروز نگاه کنیم هم در گفتار و هم در نوشتار دچار دگردیسی عجیبی شده ایم که حالا خوب یابد، ناشی از تاثیر و تفوق فرهنگی کشور همسایه ما ایران بوده است.

امروزه کسانی که می خواهند بیشتر باسواد و سیاسی معلوم شوند مقلدانه به نحوه گویش ایرانی پناه می برند. ما باید واژه ها و اصطلاحات مسلم علمی و جداناپذیر فارسی را با لهجه ها و واژگان عرفی و گویشی روزانه هر ملت (در افغانستان ، تاجیکستان و ایران) جدا کنیم. این باعث رنگارنگی و غنای این زبان نیز می شود.

اندر این باب که خودم نیز منتقد نویسندگان و شعرای جوان و پر ادعای حوزه زبان فارسی در کشور خویش هستم با یک مثال در اخیر واضح می کنم.
شام گذشته دخترکم "پدیده" گفت پدر برای من هم سیب بده.
به شوخی گفتم اش در پلاستیک "سیب زمینی" است، از آن بگیر.
رفت و برگشت گفت:"پدر او سیب نبود کچالو بود."

مانند این چیزهای زیادی اند که ما برای داشته های خود جایگزین کرده ایم که در بسیاری از جاها همان شیرینی گویش کابلی قدیم را در حال نابود کردن است.
چون: لیوان، نوار، شلوغ، سیگار، هندوانه، گردو و بسیاری دیگر.

صالحی

(Visited 3 times, 1 visits today)
مشاهده در منبع اصلی