اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، سه شنبه, 13 جوزا , 1399

استراتژی امنیتی در افغانستان وجود ندارد

به گزارش افغان خبر،

دولت ها برای حفظ سلامت و امنیت خود نیاز به ساختارهای رزمی، استخباراتی و امنیتی دارند، اما این ساختارهای امنیتی چگونه هماهنگ می شوند. قوای مسلح یکی از پایه های اساسی دولت های مدرن و ملی را شکل می دهد اما این دولت های ملی چگونه ساختارهای رزمی خود را با ساختارهای ملی و بین المللی هماهنگ می سازند؟

به گزارش شبکه اطلاع رسانی افغانستان(afghanpaper)، امرالله صالح، در برنامه «اندیشه» گفت: با اینکه من عشق و علاقه فراوانی به تیوری و بحث بر سیر تیوری دارم ولی اگر مخلوطی از آن تیوری های موجود را در تصمیم گیری های استراتژیک افغانستان در نظر بگیریم شاید بیشتر جالب باشد. اولا اینکه در افغانستان ما به مفهوم تعریف شده و قبول شده در تاریخ، اصطلاح استراتژی نظامی از دید ساختاری و موسسه ای بسیار موارد کمی داریم. آنچه که ما در تاریخ مان به نام استراتژی داریم بیشتر بر روی محور کاریزما، دانش و افرادی که ظهور کرده اند در عرصه جنگ می چرخد تا به یک نهاد. یک مرور کوتاه از تاریخ نظامی افغانستان می کنم. اردو به عنوان یک نهاد منسجم بنیادش در دوره امیر شیر علی خان ریخته می شد. اما نباید فراموش کرد که بعد از احمدشاه و از میان رفتن امپراطوری افغانستان ما به عنوان دولت نه به عنوان ملت در هیچ جنگی پیروز نشدیم.

وی افزود: افغانستان تمام جنگ های رویاروی را باخته است و ما در تاریخ مان استراتژیست دولتی که ملت به آن افتخار کند نداریم. چهره های بارز نظامی و عدالت خواه و آزادی خواهی که از دامن جامعه ظهور کردند و تولید جامعه و بطن جامعه هستند. بحثی جداگانه است. ما نشات یافته هایی از دانشگاه و پوهنتون نداریم.

صالح در خصوص وجود یا عدم وجود استراتژی در افغانستان می گوید: تمام نیروی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و نظامی به خاطر دسترسی به یک هدف مشخص از این چند پایه هیچ گاهی کلش در اختیار افغانستان نبوده است. مثلا اقتصاد ما وابسته بوده است. فرهنگ پر از انقطاع و گسست داریم. از دید تامینات نظامی، وسایط و تجهیزات مطلق متکی به بیرون بوده ایم. از نگاه اقتصادی تحقیقاتی که در صد سال اخیر صورت گرفته افغانستان صرفا دو سال دخل و خرجش مساوی بوده و باقی سالها همیشه ما متکی به کمک بیرون و یارانه های بیرونی بودیم. در همچنین شرایطی اگر بخواهیم سوالی را پاسخ دهیم که مصداق به وضعیت خودمان داشته باشد. افغانستان به عنوان دولت ملت، توانایی تدوین آنچه که استراتژی در دیگر کشورها استفاده می شود را نداشتند. بلکه یک سهم گیر در استراتژی هایی بوده است که ما جزیی از آن روندها بودیم.

صالح در خصوص جنگ و شیوه های آن در افغانستان می گوید: ما یک ملت جنجگو هستیم و علیه هنر جنگ به عنوان یک هنر هیچگاهی در دولت افغانستان نهادینه نشده است. مثلا تاریخی را که روس ها از جنگ های خود در افغانستان با ده ها کتاب و غربی ها در افغانستان راجع به جنگ های هفده سال گذشته نوشتند، بر سر چند تا خلا تمرکز می کنند. اولین چیزی را که تمرکز می کنند این است که چرا نیروی دولتی در افغانستان در طول تاریخ بی انگیزه بوده است و این به مسایل بسیار عمیق هویت، تاریخ، فرهنگ و ارزش هایی که بنیاد ملت و دولت را استحکام می بخشد ارتباط دارد. بحث انگیزه همیشه درنیروی دولتی فرقی نمی کند که دولت کی بوده یا ضعیف بوده یا خیر. اما هر وقتی که جنبش های ضد دولتی یا بومی شکل گرفته یا با کمک بیرونی ها شکل گرفته. نیروی ضد دولتی انگیزه بیشتر برای سقوط دادن نظم داشته است. یکی از نوابغ نظامی افغانستان و منطقه و جهان احمدشاه مسعود است. وقتی که دولت می شود می آید وزیر دفاع می شود دیگر آن انگیزه دهی را که به عنوان یک چریک و فرمانده ضد دولتی به نیروها داده می تواند نمی تواند. در همان تله پرتگاهی قرار می گیرد که دیگر دولت ها قرار گرفته بودند. این بحث انگیزه است و دوم بحث رهبری است.

وی ادامه داد: افغانستان از چند نقطه در رهبری رنج می برد. اول، بحث آکادمیک است. دولت های افغانستان از گذشته ها و یک مقداری از تکلیف امروز، کوشش کردند که به سرباز به اصطلاح عامیانه اسب گادی نگاه کنند و نگذارند که اینها بیرون از باکس و بیرون از یک قوطی و یک محدوده فکر کنند.

رییس پیشین امنیت ملی، در خصوص خلا ها در استراتژی امنیتی می گوید: مشهورترین کتابی که یک جنرال در افغانستان نوشته است اردو و سیاست است. ما علاوه بر اردو و سیاست چیز دیگری نوشته جنرال های افغانستان نداریم. چرا نداریم؟ چراکه مشکل ما در بحث رهبری مساله آکادمیک و دومی،ضعف ها و آسیب های درون دولت است که ناشی از رقابت ها و تنش های قومی، لسانی و سمتی و ولایتی است. مساله سوم هم منبع است. در مساله منبع هم هیچگاه به خاطر سرکوب جنبش های داخلی و رقابت های ضد دولتی در داخل و یاجلوگیری از تهاجم نیابتی یا مستقیم بیرونی به منابع خود متکی نبود و نکته آخری که من باید بگویم ربط ما یا تعلق ما به سیستم های امنیتی است. ما در سیستم امنیتی دوره استعماری مربوط به سیستم امنیتی انگلیس نبودیم. مربوط به سیستم امنیتی روسیه تزاری و بعدها روسیه سوسیالیست شوروی سوسیالیستی نبودیم. در نیمه دوم قرن گذشته ما شامل آن شدیم. ما متکی بودیم به تفکر بومی مان نسبت به مسایل امنیتی بودیم. استراتژی امنیتی به عنوان فکر در افغانستان یک مبحث نو است.

وی ادامه داد: در دوره کرزی برای اولین بار در تاریخ افغانستان، یک طرح به میان آمد به اسم ارزیابی یا تهدید امنیت ملی. یعنی تهدیدات علیه امنیت ملی افغانستان را برای اولین بار در تاریخ این کشور به شکلی نوشته شده، منسجم تولید شد و در سال های اول تولید ما نبود. ما را انگلیس ها و آمریکایی ها کمک کردند که تهدیدات ملی را ما به ارزیابی می گیریم. من هر قدر قبل از آن آرشیوهای افغانستان را دنبال کردم قبل از آن چیزی را به نام بررسی های تهدیدهای ملی نداشتیم. در بررسی ارزیابی تهدیدهای ملی تقلید زیادی از ساختارهای غربی شده بود. می دانیم که در آمریکا چیزی به نام جامعه استراتژیست های آمریکا درون نظام و بیرون نظام هستند ولی آنچه که در بیرون از نظام بر آن کار می شود. وصل می شود با یافته های درون نظام. در دورن نظام آمریکا چیز دیگری به نام جامعه استخباراتی آمریکا که سیزده نهاد در راس آن است و در گذشته ها رییس سی آی ای در راس جامعه استخباراتی آمریکا می بود وجود دارد. و بعدها ریاست سی آی ای را از این گرفتند و یک اداره دیگر ساختند. ما به تقلید از ساختارهای آمریکا چیزی در اینجا به نام شورای امنیت ملی بوجود آوردیم که در راس آن رییس جمهور است. و در آن وزیر خارجه، وزیر دفاع، رییس امنیت و وزیر مالیه که باید بسیار نقش مهم داشته باشد، رییس ارگان های حکومت های محلی ارگان های محلی اینها در راس بودند و دبیر این ساختار مقامی است به نام شورای امنیت ملی. در تمام کشورها رسم بر این است که رییس شورای امنیت ملی که رییس جمهور است به اجماعی که در اینجا ایجاد می شود و نظریات اکثریت حرمت می گذارد.

صالح در خصوص امنیت ملی افغانستان و دیدگاه دولت نسبت به طالبان گفت: در دوره کرزی اکثریت اعضای شورای امنیت ملی که معاونین رییس جمهور هم با آن شامل بودند طالبان را دشمن خطاب می کردند و کرزی هم از یک دید عاطفی سیاسی به طرف مساله طالبان نگاه می کرد. او می گفت که آمریکایی که در هیچ جنگی در دنیا ناکام نشده اند چطور امکان دارد اگر دسیسه ای در پشت این مساله نیست یک گروهی را که به نیابت از پاکستان می جنگد شکست نمی دهد و اگر یک ابر قدرت نمی خواهد که طالبان را شکست دهد من که با تعداد زیادی از این طالبان پسرعمویی هم دارم. من چرا باید داغ تر از آمریکا عمل کنم. این منطق احساسی و سیاسی کرزی بود.

وی در خصوص نظر خود نسبت به امنیت افغانستان و تهدیدهای آن و دولت سازی می گوید: من همیشه حرفم به کرزی این بود که بزرگترین چالش و مانع در برابر ظهور یک دولت مقتدر که به کل کشور تسلط داشته باشند طالبان است. حالا این طالبان پشتیبانی پاکستان را دارند. فرضیه استراتژی امنیتی ما این باشد که پاکستان مداخله را توقف نمی دهد و طالبان جنگ را توقف نمی دهند. پس ما باید با این فرضیه دولت بسازیم. نه اینکه فرضیه ما بر یک تخیل استوار باشد که زمانی پاکستان مداخله را توقف می دهد و طالبان جنگ را توقف می دهند. این فرضیه باطل و تخیلی است.

وی ادامه داد: بین سال های 2002 تا 2007 واقعا آقای کرزی می خواست طالبان را شکست دهد. واقعا می خواست و در پالسی ها هم این شامل شده بود. اما متاسفانه افغانستان همسایه های آزمند دارد، کثیرالقومی است، کوهستانی است، محاد به خشکه است، چیزی زودفروش در اختیار ندارد و این باعث می شود که هر قدرت جهانی که با ما وارد مراوده می شود ما را در یک معمایی عمیق قرار می دهد. وقتی که آمریکایی ها به افغانستان آمدند توقع ساده لوحانه ما این بود که این پنج تا صفت پاچه گیر و محدود کننده ما را آمریکا زود از بین برد. اما دیدیم که اینطور نشد. چرا که هر کشوری که وارد می شود با توجه به خصلت های افغانستان منافع خود را تعریف می کند و با آن جلو می رود و درنهایت هم نتیجه آمدن آمریکا به افغانستان نه طالبانی را از بین برد و نه امنیتی شکل گرفت.

کد (30)

مشاهده در منبع اصلی