اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، دوشنبه, 12 جوزا , 1399

مردان ارگ و صلحِ طالبان

به گزارش افغان خبر،

به گزارش شبکه اطلاع رسانی افغانستان (afghanpaper)، جنگ طالبان علیه حکومت افغانستان در شانزدهم سال خود ادامه دارد اما تغییرات سیاسی که طی این مدت رخ داد هم بر عملکرد این گروه تروریستی تاثیرهای قابل توجهی گذاشت و هم بازیگران جدیدی را وارد مناسبات سیاسی داخلی کرد.

کرزی به عنوان چهره ای گمنام که به ریاست جمهوری رسید از همان ابتدا نه برای نابودی طالبان بلکه به هر وسیله ای پیام های صلح را روانه آنان کرد در حالی که به مانند حکومت اشرف غنی پاسخی جز کشتار و وسعت بخشیدن به دامنه ناامنی ها نگرفت.

طالبان به مانند دیگر گروه های تندروی خاورمیانه از دل سیاست سلطه جویانه امریکا برخواست و با حمایت پاکستان به امارت اسلامی رسید که اکنون نه آن گروه چریکی با عقاید کاملا بسته که تمامی نشانه های انسانیت و پیشرفت را به نابودی می کشاند بلکه با استفاده از ابزار نیرومند رسانه ای به تبلیغ پرداخته و از روابط دیپلماتیک خارجی برخوردار می باشد که نمونه آن را می توان در تغییر سیاست آشکار روسیه، ایران و چین دید.

در این میان، خبرگزاری اسوشیتدپرس خبر از روابط به تکرار رییس و مشاور امنیت ملی با طالبان در قطر می دهد که "تقاضاهای طالبان" برای گفتگوهای صلح معطوف به اصلاحات ویژه در قانون اساسی افغانستان، حکومتی بر اساس شریعت اسلامی و دیگر خرده فرمایشات این گروه می شود.

استانکزی که بنا به این گزارش، هر روز با نماینده طالبان در قطر گفتگو می کند در کنار روابط حنیف اتمر، همان مقام های می باشد که به طور علنی از سوی جنرال دوستم متهم به طالب دوستی و دست داشتن در ترور برهان الدین ربانی شده اند.

اینکه هزینه های حکومت در راه به صلح کشاندن طالبان خرج می شود که دلیلی بر بی اعتنایی های ارگ نسبت به ناامنی و کشتار مردم در جای جای کشور می باشد بر مبنای سیاستی است که نه در این حکومت بلکه از ابتدای شکل گیری دوران جدید افغانستان توسط امریکا بوده است: بقای تروریستان.

اگر حکومت اشرف غنی در برابر تکان دهنده ترین کشتارهای مردم هیچ گاه طالبان را دشمن خطاب نکرد و با وجود یک کشور خشمگین از بی کفایتی های سران امنیت ملی ارگ، همچنان چتر حمایت خود را بر سر استانکزی و اتمر حفظ، چرا گفتگو با طالبان را رد می کند؟

حاشیه امن حکومت در اختیار طالبان است تا هم امریکا و همراهان منطقه ای آن به منافع خود دست یابد و هم حکومت به رویای پشتونیزم شدن افغانستان جامعه عمل بپوشاند.

جدای از اینکه حکومت دلایل کافی برای صلح با طالبان دارد که از سیاست سلطه جویانه و قوم گرای رهبران پشتون نشات می گیرد، چرا باید طالبان خواهان مذاکره با ارگ باشد در حالی که اکنون نیز جغرافیای قابل توجه ای از افغانستان را در کنترل و تهدید دارد و از حمایت های منطقه ای قدرتمندی برخوردار می باشد؟

گروه طالبان در مقایسه با دیگر گروهای قبل از خود که شهرت "گورستان امپراتوری ها" را برای افغانستان کسب کرده اند، در فقدان حمایت ملی به سر می برد و به نوعی بازنده مبارزه می باشد و تنها دلیل تداوم آنان در گرو منافع امریکا می باشد.

اگر واشنگتن خواستار محو تروریسم در افغانستان بود تنها چند ماه برای نابودی طالبان کافی اما شانزده سال جنگ که با فرافکنی مقام های این کشور، بن بست خوانده می شود سراسر سودآوری بود که هم به پایگاه های دایمی نظامی در نزدیکی روسیه و ایران انجامید و هم به انزوا کشاندن رقبای قدرتمند منطقه ای.

ماه ها قبل از ارایه استراتژی جدید امریکا، مقام های این کشور از راه حل سیاسی نام برده اند که همان گفتگو با طالبان می باشد و می توان نتیجه گرفت، نمایشی که واشنگتن از سال 2001 به راه انداخته است که بر آن جنگ علیه تروریسم نام نهاده، همان بقای تروریسم می باشد که اکنون به شکل دیگر توسط استانکری و اتمر در جریان می باشد.

مقام های که طی سه سال گذشته نقش پررنگی در سیاست حکومت ایفا می کنند طالب دوستانی هستند که اکنون وظیفه صلح آلوده به طالبان را به عهده دارند به مانند توافقنامه با حزب اسلامی.

از ترور گرفته تا به انزوا کشاندن مقام های قدرتمند دیگر اقوام از سوی ارگ برگرفته از پروژه ای بود که به گفتگوهای صلح با طالبان می انجامد که همان برچیدن جبهه مقاومت و از میان بردن رهبرانی است که همواره خواستار نبرد با طالبان بوده اند.

هرچند تایید گفتگوهای استانکزی و اتمر با طالبان از سوی حکومت صورت نگرفته اما با توجه به رویکرد این حکومت قبیله گرا دیگر نه نیازی به تایید می باشد و نه سخنان واهی اشرف غنی بلکه حضور این دو مقام طالب دوست در ارگ خود بیان کننده سیاست هاست.

کد (18)

مشاهده در منبع اصلی