اولین جستجوگر پیشرفته افغانستان ، سه شنبه, 4 میزان , 1396

زندگی خانواده‌ شبه‌‌نظامیان افغان که در سوریه می‌جنگند

به گزارش افغان خبر،

یکی از آشنایان که در جریان سفرم به مزارشریف شهری در شمال افغانستان، چند ساعت با من بود، به آرامی و کنجکاوی در بیخ گوشم سوالی پرسید که تاکنون با هیچ کس دیگر در میان نگذاشته بود. می‌دانید که حقوق و مزایای کسانی که برای دولت بشار اسد در سوریه می‌جنگد، چقدر است؟
در اول فکر کردم این جوان نیازمند که نه مذهبی است و نه هم سیاسی و چند بچه هم دارد، شاید از دست بی‌کاری به چاره دیگری می‌اندیشد. ولی دیری نگذشت که اعتراف کرد که برادرش در جبهه سوریه علیه گروه موسوم به دولت اسلامی (داعش) می‌جنگد. کارهایی از قبل برنامه‌ریزی‌شده خود برای فردای آنروز را لغو و اصرار کردم که با همسر و پسر این افغان از نزدیک ببینم.
گفتگو با رسانه‌ای که در تمام جهان مخاطب دارد برای خانواده این فرد و سلامت خود او خالی از خطر نیست. از این رو، با تلاش فراوان توانستم اطمینان بدهم که هویت هیچ یکی از آنها به هیچ قیمتی افشا نخواهد شد. فاش شدن هویت این نیروها نه تنها تهدیدات مرگبار افراد گروه موسوم به دولت اسلامی (داعش) در سوریه و افغانستان را برای این خانواده می‌تواند در پی‌داشته باشد بلکه در ایران هم می‌تواند تبعاتی در پی داشته باشد.خانواده کوچک “اسماعیل” (نام مستعار) در یک منطقه فقیرنشین در حاشیه شهر مزارشریف زندگی می‌کند.همسر جوان و پسر دو نیم ساله این جنگجوی ۲۲ ساله، هشت ماه است که با مشکلاتی در زندگی دست به گریبان هستند. مادر در اتاق تاریک که با یک لامپ کوچک کم‌مصرف روشن شده برای پسرش لالایی می‌خواند و برای بازگشت شوهرش لحظه‌شماری می‌کند. سقف خانه ترک برداشته، هوای مزارشریف در این روزها سوزان است و اسباب بازی احمد هم کهنه و ژولیده شده ‌است. این زن و فرزندش در خانه پدرشوهر سالخورده‌اش زندگی می‌کنند و تنها نان آور آنها عموی جوانش است که کارگر است. احمد که می‌خوابد، مادرش سجده حاجت می‌گذارد، بعد دستان دعا برای شوهرش بلند می‌کند که برگردد. دلش می‌خواهد تا یک ماه دیگر که فرزند دومش به دنیا می‌آید، پدرش را زنده و سالم ببیند. البته اگر کم خونی و بی‌پولی مادر باردار و بچه منتظر را بگذارد نفس بکشند. او می‌گوید: “سر چوک(فلکه) می‌رفت، کار پیدا نمی‌شد. زمستان ما گرسنه بودیم، نه زغال بود، نه چوب بود. از اینجا رفت و گفت به ایران می‌روم. ایران که رفت آنجا هم کار و بار نبود و دو ماه نشست و بعد گفت به سوریه می‌روم، کلا سوریه می‌روند. من گفتم نرو. پدر و مادرش هم گفتند نرو به سوریه. از ما پنهانی رفت. خواهرش (از ایران) زنگ زد و گفت (اسماعیل) به سوریه رفته. چون گفت بار می‌زنند( رد مرز) و به خانه روان می کنند.” اسماعیل اما از افغانستان جذب شده بود. او به مادرش گفته بود که به سوریه می‌رود ولی دل نکرده بود به همسرش بگوید که برای کار به ایران نمی‌رود بلکه راهی سوریه است. گزارش‌های زیادی درباره فعالیت افراد وابسته به حکومت ایران که سرگرم تبلیغات و استخدام نیرو در شهرهای بزرگ افغانستان مانند هرات، مزارشریف و کابل است، وجود دارد. اما این شبکه‌ها تاکنون ردیابی نشده‌اند. اسماعیل در این هشت ماه دوری از خانواده، تنها توانسته چند قطعه عکس از خود در یونیفورم نظامی، از طریق شبکه‌های اجتماعی برای خواهرش در ایران بفرستد. خواهرش این عکس‌ها را به مادرش در مزارشریف منتقل می‌کند، تا اطمینان بدهد که پسرش زنده است. بستگان اسماعیل می‌گویند که او در جبهه‌های مختلف سوریه جنگیده است. مادر اسماعیل می‌گوید: “گفتم سوریه نرو بچیم، نرو بچیم، گریه کردم، ناله کردم، از پشتش تا بیرون رفتم، گفتم نرو بچیم من طاقت یک دانه بچه‌ات را ندارم. هرچه که باشد، خیر است. نان گندم نه، نان جو…گشت و گدایی کرده همانقدر پیدا می‌کنیم که هر دو بخوریم. نرو، نرو، بچیم نرو.” اما او رفت. در مزارشریف صدها خانواده افغان با دلهره و پریشانی سرنوشت فرزندان خود را که در سوریه در حمایت از دولت بشار اسد می‌جنگند، دنبال می‌کنند. “لشکر فاطمیون” که بیشتر از میان مهاجران افغان مقیم ایران تشکیل شده توانسته صدها نفر را از افغانستان نیز استخدام کند. ایران برای برانگیختن و جذب نیرو از میان شهروندان افغان، ویدیوهای تبلیغاتی نیز ساخته است. شخصیت اصلی بیشتر این ویدیوها، راه پرخطری را بر می‌گزینند، هم برای آینده فرزندان خود و هم برای “دفاع از حرم”. آنها پرچم زرد رنگ لشکر فاطمیون را به دوش می‌کشند. در مزارشریف، شیعیان و سنی‌ها کنار هم به زیارتگاه منسوب به حضرت علی رفت و آمد دارند. جمعیت بزرگی از شیعیان افغانستان در این شهر سکونت دارند. میزان بیکاری در شهر به حدود چهل درصد می‌رسد و ایران مقصد بسیاری برای گریز از این بیکاری شده است. تنها در همان منطقه‌ که خانواده اسماعیل زندگی می‌کردند، دست کم بیست خانواده دیگر هستند که عضوی از آنها در سوریه درجنگ حضور دارند. شمار دقیق شهروند افغان که در سوریه و به نفع بشار اسد می‌جنگند، روشن نیست، اما گزارش‌هایی وجود دارد که لشکر فاطمیون بین هشت تا چهارده هزار نیروی افغان دارد. ایران از دولت بشار اسد حمایت می‌کند. شماری از نیروهای این کشور در سوریه کشته شده‌اند. طیق گزارش‌ها، نیروهایی از شیعیان عراق، سوریه، افغانستان، پاکستان و نقاط دیگر هم در جنگ سوریه حضور دارند.در ایران بارها از قربانیان افغان جنگ سوریه تجلیل شده‌است؛ کشوری که در آن دو میلیون افغان غیرقانونی و یک میلیون دیگر قانونی زندگی می‌کنند، بستر بزرگی برای جلب و جذب نیرو برای جنگ سوریه وجود دارد. در تهران چندی پیش آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران با مهاجرانی دیدار کرد که فرزندان‌شان در سوریه کشته شده و یا در حال جنگ هستند. او از نقش افغانها در جنگ سوریه ستایش کرده است. در این سوی مرز اما کابوس جنگ سوریه خانواده دیگری را هم مرتب می‌آزارد. شریفه (مستعار) زن دیگری را دیدیم که دو فرزندش در مناطق مختلفی در سوریه جنگیده‌اند؛ در حلب، پالمیرا، دمشق و حمص. فرزند اولش که در ارتش ملی افغانستان بود، سه سال و نیم پیش به ایران رفت، فورا استخدام شد و گفته می‌شود اکنون از فرماندهان است. او یک سال و نیم پیش به مزارشریف رفت، زن و سه بچه‌اش را به ایران برد و یک نفر دیگر را نیز با خود برد: برادر ۲۶ ساله‌اش را.او می‌گوید به پسرش گفته که اگر به جنگ سوریه برود، “شیرش را حلال نمی‌کند.” اما پسرش پاسخ داده است حالا کار از کار گذشته چون او تمام آموزش های لازم را دیده و برایش “مصرف” شده است و دیگر نمی‌تواند از حرفش برگردد. شریفه می‌گوید وقتی پسرش برای بردن خانواده‌اش به مزارشریف رفت، با او بحث کرد و گفت اگر می‌خواهد جهاد کند اینجا در ارتش ملی خدمت کند، اما پاسخ او این بود که افغانستان آینده ندارد و او می‌خواهد از حرم “بی‌‌بی زینب” دفاع کند. مادرش می‌گوید که یک بار پسرش زنگ زد و گفت همه اعضای خانواده را جمع کنم و قرار است با آنها از سوریه صحبت کند. “فردایش با همه صحبت کرد. اما راز دلش را تنها با پدر گفت.”یکی دو روز که گذشت، مادرش خبر شد که او در محاصره نیروهای داعش قرار داشته و “دشمن” را رو در روی می‌دیده است و می‌خواسته از پدر و مادر و دیگر بستگانش “حلالیت” بخواهد. اما بصورت معجزه‌آسایی، نیروهای کمکی آنها را نجات دادند. پسر دومش که در جبهه دیگر بوده به خواهرش زنگ زده گفته که زیر حملات شدید قرار دارد و برادر بزرگش باید به جبهه دیگری برود. خواهر او به بی‌بی‌سی گفت که بیشتر کسانی که اول به سوریه فرستاده می‌شوند در جبهه‌های خطرناک مستقر می‌شوند و کمتر کسی از آن سالم بیرون می‌شود. او عکس‌هایی از برادرش را نشان داد که زخم‌های شدیدی روی پاها و سینه اش برداشته و در بستر افتاده است. تا جایی‌که به خانواده های خود گفته‌اند این نیروها دوره‌های “ماموریت” شش ماهه‌ انجام می‌دهند و دوباره از سوریه به ایران برمی‌گردند، ماهانه تا هشت صد دلار حقوق می‌گیرند و وعده اقامت درازمدت در ایران هم به آنها داده می‌شود؛ البته اگر بتوانند از خط آتش زنده برگردند. به گفته چند عضو خانواده جنگجویان افغان، امتیاز اقامت به آنها پس از انجام سه دوره شش ماهه در حساس‌ترین نقاط جنگ سوریه داده می‌شود که بر اساس آن، آنها می‌توانند خانواده خود را از افغانستان به ایران منتقل کنند. لالایی مادر احمد لحظاتی پیش تمام شد. الان او باید مراقب خود و بچه‌ای که در شکمش دارد، باشد. هر گاه که احمد از خواب بیدار می‌شود، بیش از اینکه یونیفورم و ابهت پدرش در عکس‌های فرستاده شده از سوریه، توجه او را جلب کند، از حال پدرش می‌پرسد.

مشاهده در منبع اصلی
ما را دنبال کنید
آخرین خبرها
پربازدیدترین خبرها